نكات عرفانى
اين كلام بر حسب عرفان ، مملوّ از لطافتها و نكاتى است كه در ذيل به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم :
اول : آن كه شاكى كسى را ندارد كه به او پناه ببرد الا همان كسى كه از او شكايت دارد . از عالمى پرسيدند : عارف چگونه كسى است ؟ گفت : خداوند تعالى در شرح احوال آنها چنين فرموده :
؛
وَ عَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
« 1 » زمانى كه زمين با تمام پهنايش باز بر آنان تنگ شد ، - حتى - در وجود خويش جايى براى خود نمىيافتند و چنين پنداشتند كه چارهاى ندارند مگر آن كه از خدا به خودش پناه ببرند . . .
دوم : آن كه اگر معشوق گوشه چشمى به عاشق - و شكايت او - نكند ، سختترين عذابها براى عاشق خواهد بود ؛ حتى درد و رنج آن از درد دورى هم بيشتر است . و دورى هم دردش بيشتر از جدايى بين او و اولياى خداست . و جدايى بين او و اولياى خدا ، باز دردش بيشتر از جمع شدن او با دشمنان خداست . و جمع شدن او با دشمنان خدا به مراتب ، دردش بيشتر از عذاب جهنّم - با وجودِ تمامِ گرفتارىها و طولِ مدتِ عذاب آن - است .
سوم : آن كه كلام مشحون و مملوّ از انابه ، توبه و اظهار تقصير است . يكى از لطافتهاى كلام اين است كه لفظ « هَبْنى » در وسط كلام دوباره تكرار شده است با آن
هامش
( 1 ) . توبه ، آيه 118 .