با قرار دادن كلام خود بين دو جمله « وليت شعرى » و « ما هكذا الظن بك » بر اين حجت تأكيد فرموده است . لذا مثل آن است كه مىگويد :
« اى حبيب من ! من به سراغ تو آمده ام و چنان حجتى بر تو دارم كه در وادى عرفان محكم ترين حجتهاست به طورى كه مىتوانم ادعا كنم تخلف از اين حجت بر مولايى چون تو محال است . »
بنابراين پس از همه اينها كلام براى توبه و انابه و سخن گفتن با معشوق آماده شده است . در يك چنين سخن گفتنى لذت فراوانى براى عاشق هست . آن هم چه لذتى ! كه در وصف نمىگنجد . اهل دنيا مگر مىتوانند يك چنين لذتى را دريابند ؟ هرگز نمىتوانند .
مگر شخص عنين از لذت سخن گفتن عاشق با معشوق چيزى مىفهمد ، يا از لذتى كه عاشق از انداختن خود به پاى معشوقش و مجاب كردنش مىبرد - كه بالاترين لذت هاست - چيزى در مىيابد ؟ كلام الهى است :
؛
تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ أَ فَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لَا يَسْتَوُونَ
« 1 » پهلوهايشان را از بستر خالى مىكنند . از سر بيم و اميد پروردگارشان را صدا مىزنند و از آن چه نصيبشان كرده ايم انفاق مىنمايند . لذا هيچ كس از چشم روشنى هايى كه براى آنها ذخيره شده است خبر ندارد كه به سزاى كارهايى كه مىكردهاند . - به ايشان داده خواهد شد - . آيا كسى كه مؤمن باشد هم چون زشت كار است ؟ نه ، يكسان نيستند .
هامش
( 1 ) . سجده ، آيه 16 - 18 .