3 . موجب خوارى در هر دو عالم است .
در ديوانى كه منسوب به اميرالمؤمنين على ( ع ) است چنين آمده :
« وَ قَدْ دَقَّتْ وَ رَقَّتْ وَاسْتَرَقَّت * فُضُولُ الْعَيْشِ اعْناقُ الرِّجالِ ؛ « 1 »
زياده روى در زندگى كردن مردان را مىكوبد ، خورد مىكند و قطع مىنمايد . »
لذا در اين شعر به خوارى ، غم ها ، ندامت ها و بالاخره ضعف اعصاب كه ناشى از زياده روى در رفاه و آسايش زندگى است ، اشاره شده است . البته خوارىِ خضوع در برابر مردم و قرض خواستن از ايشان به مراتب از آنها بدتر است .
اما در مورد تبذير و بيهوده مصرف كردن اموال علاوه بر آن كه مفاسد مذكور را در پى دارد قرآن چنين شخصى را برادر شيطان دانسته است :
؛
إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَ كَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً
« 2 » ريخت و پاش كنندگان از دير باز برادران شياطين بوده اند . شيطان هم قدر نشناس پروردگار خود بود .
خلاصه آن كه آسايش و رفاه در زياده روى نيست بلكه فقر ، خوارى و امراض روحى همه تحت الشعاع اسرافند . اميرالمؤمنين على ( ع ) فرموند :
« عَزَّ مَنْ قَنَعَ وَ ذَلَّ مَنْ طَمَعَ
؛ « 3 » هر كس قناعت پيشه كند سرفرازى و هر كس طمع كرد به خوارى افتاد يابد . »
منظور از قناعت در اخلاق اسلامى ، عبارت از اقتصاد است كه در كتب اقتصادى به اين صورت تعريف شده است :
هامش
( 1 ) . لازم به ذكر است كه اين بيت در منابع به أبوالفتح البستى منسوب است ، ر . ك : نهاية الأرب فى فنون الأدب ، ج 2 ، ص 114 .
( 2 ) . اسراء ، آيه 27 .
( 3 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهجالبلاغه ، ج 19 ، ص 50 ؛ غررالحكم ، كلمه 9018 .