بخش سيزدهم
وَ قَدْ اتَيْتُكَ يا الهى بَعْدَ تَقْصيرى وَ اسْرافى عَلى نَفْسى ، مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقيلًا مُسْتَغْفِراً مُنيباً ، مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً ، لااجِدُ مَفَرّاً مِمّا كان مِنّى ، وَ لا مَفْزَعاً اتَوَجَّهُ الَيْهِ فى امْرى ، غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرى ، وَ ادْخالِكَ ايّاى فى سَعَةِ رَحْمَتِك ، الَّلهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى ، وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى ، وَ فُكَّنى مِنْ شَدِّ وَثاقى ؛
اى خداى من ! حقيقتا به سوى تو آمدم در حالى كه در حقت كوتاهى كرده و در حق خودم نيز ظلم نموده ام ، عذرخواهانه ، پشيمان و شكسته خاطر آمدهام . در حالى كه از كرده هاى خودم دست برداشتهام و به سوى تو بازگشت نموده ام ، آمده ام آمرزش طلبانه و با آه و زارى در حالى كه اقرار به گناه دارم و در اقرارم هيچ گونه كراهتى ندارم .
- جاهل نيستم - مىدانم گناه كارم . با اين روزگار بدم چاره اى و پناه گاهى نمىيابم كه رو به آن آورم جز آن كه عذرم را قبول كنى و از اين بند محكمى كه به آن اسير شدهام آزادم كنى .