؛
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً
« 1 » روزى كه ستم كار دستش را مىگزد و مىگويد : اى كاش با رسول راه رفته بودم . اى واى بر من ! كاشكى فلانى را به دوستى خود انتخاب نمىكردم . او پس از آن كه به سراغ من آمد مرا به كناره گيرى و دور افتادن از ذكر واداشت . شيطان هم از دير باز مايه بدبختى انسان بوده است . پيامبر هم گفت : پروردگارا ! قوم من اين قرآن را كنار گذاشتند .
در جاى ديگر فرموده است :
؛
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
« 2 » بگو من پناه مىبرم به پروردگار آدميان ، پادشاه آدميان ، إله يكتا معبود آدميان ، از شرّ و وسوسه شيطان ، آن شيطان كه وسوسه و انديشه بد افكند در دل مردمان چه آن شيطان از جنس جن باشد و يا از نوع انسان .
چه خوش گفته شاعر :
گلى خوش بوى در حمام روزى * به دو گفتم كه : مشكى يا عبيرى ؟
بگفتا : من گلى ناچيز بودم * كمال هم نشين در من اثر كرد
؛ رسيد از دست محبوبى به دستم * كه از بوى دلاويز تو مستم
و ليكن مدتى با گل نشستم * و گرنه من همان خاكم كه هستم « 3 »
هامش
( 1 ) . فرقان ، آيه 27 - 30 .
( 2 ) . ناس ، آيه 1 - 6 .
( 3 ) . گلستان ، مقدمه ، ابيات 6 - 3 .