نوع دوم : جهل بسيط است به اين معنا كه انسان فى الواقع جاهل و بى خبر باشد ، حتى از بى خبرى و نادانى خودش هم غافل باشد ، مثل بيش تر مردم عوام . البته اين نوع جهل ، هم عقلًا ، هم عرفا و هم از نظر شرع مذموم و ناپسند شمرده شده است :
انَّهُ كانَ ظَلُوما جَهُولًا ؛ « 1 » همانا - انسان - از ديرباز بسيار ستم پيشه و ناآگاه بوده است .
انسان عالم هم ناچار است كه با زبان نرم با او برخورد نمايد و بدين وسيله او را تعليم دهد :
. . ؛
وَ عِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً
« 2 » و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب - و عتابى - كنند با سلامت نفس - و زبان خوش - جواب دهند .
اين گونه جهل نيز نوعى زندان است تا جايى كه اميرالمؤمنين على ( ع ) فرمودند :
« الْجاهِلُ لَنْ يُلْقى [ يلغى ] ابَداً الّا مُفْرطاً اوْ مُفَرَّطاً ؛ « 3 »
شخص نادان را هرگز نيابى مگر آن كه يا زياده رو و افراط كار است و يا تفريط كننده . »
لذا چنين كسى هم چون كف روى آب و يا مانند مگس گله است :
« النّاسُ ثَلاثَةٌ : فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيل نَجاةٍ ، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ . » « 4 »
حتى ممكن است مرتكب گناهى بشود و گمان كند كه كار صوابى از او سر زده است
و مستحق پاداش و ثواب است . چنان كه بيش تر عوامالناس به چنين خيالاتى مبتلا هستند .
نوع سوم : جهل مردد است . به اين معنا كه انسان در واقع جاهل باشد ولى به جهل خودتوجه داشته و از آن غافل نباشد ، چنين كسى اگر در صدد رفع اين شك و شبهه از
هامش
( 1 ) . احزاب ، آيه 72 .
( 2 ) . فرقان ، آيه 63 .
( 3 ) . غررالحكم ، ص 74 ، ح 1150 .
( 4 ) . بحارالأنوار ، ج 23 ، ص 47 ، ( باب 1 ، الاضطرار الى الحجّة و . . . ) ، ح 91 .