. . ؛
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ
« 1 » زندگى دنيا جز مايه فريب چيزى نيست .
« مغرور » كسى است كه فريب وسوسه ها را خورده باشد . « جنايت » به معناى تأثير ناخوشايند در كسى است كه مستحق آن نباشد .
اين كه « جنايت » وسيله اى باشد براى خودفريبى ، نيازمند تأويل و تفسير است ، به اين صورت كه نفس اماره جنايت كار هست :
. ؛
وَ مَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ
« 2 » نفس اماره انسان را به بدى امر مىكند .
البته اين طور نيست كه جنايت او وسيله خودفريبى باشد ، لذا بهتر است كه اين كلمه - اگر متعين و محرز نبوده باشد - « بخيانتها » خوانده شود كه به معناى « تقلّب » ، « سرقت » تظاهر نفس ، توأم با وسوسه ها و خدعه هاى خود مىباشد .
« مطال » از مصدر « ماطل مماطلة » به معناى مسامحه و به تأخير انداختن كارى است . فعل امر در اين جمله در تقدير است يعنى جمله در اصل به اين صورت بوده است : « ماطل مطالى يا سيدى »
مسئول منه
« مسئول منه » اين جملات : اولًا ، استجابت دعاست چرا كه اعمال بد و ناشايست مانع استجابت دعا مىباشند ؛ ثانياً ، داعى درخواست مىكند كه به جهت كارهاى بدى كه از او در خلوت ها سر زده است رسوايش نگرداند كه اين عذاب فورى و بدترين عذاب هاست با آن كه دعا كننده خودش مىداند كه مستحق اين گونه عذاب هم هست و ثالثاً ، شدت رأفت ، نرم دلى و توجه از جانب پروردگار را در هر حال و در هر كارى از او خواسته است .
هامش
( 1 ) . آل عمران ، آيه 185 .
( 2 ) . يوسف ، آيه 53 .