كفشهايش را در آورد و رفت توى تنور .
اين خراسانى شيعه بود ؛ شيعهء تند و داغ و انقلابى ؛ اما به آن مرتبهء تسليم نرسيده بود . گفت چرا امروز امام صادق آدم مىسوزاند ؟ ! مرا نتوانست بسوزاند ، اين را مىسوزاند . در همين وقت خود او مىگويد كه امام صادق شروع به سؤال و جواب از من كردند و از خراسان پرسيدند . ديدم مثل اينكه امام صادق تمام محلهها و كوچههاى خراسان و تمام افراد را مىشناسند . اما دلشوره دارم كه آدم توى تنور چه شد ؟ مدتى بعد ، امام صادق فرمودند : برو سر تنور و ببين چه خبر است . آمدم و ديدم كه آن شيعه چهار زانو در تنور نشسته است و چه لذتى مىبرد !
جوانها ! تسليم در مقابل حق چه لذتى دارد ! مثل حضرت ابراهيم در آتش كه چه لذتى براى او داشت :
يا نارُكوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلي ابْراهيم
« 1 » ابراهيم را در آتش حفظ كرد و آتش برايش گلستان شد . ولايت امام صادق شيعهاش را در آتش حفظ كرد و آتش برايش گلستان شد . حضرت فرمودند : بيا بيرون . او آمد و در مقابل امام صادق نشست . امام صادق رو كردند به مرد خراسانى و گفتند : از اين شيعهها كه ديدى چند تا در خراسان دارم ؟ گفت : هيچ ! مثل من هفتاد هزار ، اما مثل اين هيچ .
راستى تسليم در مقابل اهلبيت خيلى خوب است و لذت هم دارد و انسان مىتواند به سر حد عصمت هم برسد و برسد به جايى كه نماز نه تنها سنگينى از نظر جسمى برايش ندارد بلكه از نظر دل بالاترين لذت برايش نماز و خمس و زكات است :
تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمّا رَزَقْناهُم
هامش
( 1 ) - انبياء / 69 .