اندازه كه وسعش است ، بدهد . بايد قانون مواسات در خانهاش حكمفرما باشد تا بتواند تابع خدا و پيغمبر ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) شود . اميرالمؤمنين زمانى وضعش خيلى بد بود ؛ به اندازهاى كه بايد نخلستان ديگران را آباد كند و مزد كمى دريافت دارد . حتى كار به اينجا رسيد كه سنى و شيعه مىنويسند يك شبانهروز چيزى در خانه نبود .
در آن روزها ، وضع مسلمانهاى صدر اسلام خيلى بد بود . اميرالمؤمنين ( ع ) آمدند يك مقدار پول قرض كردند تا غذا تهيه كنند . وقتى آمدند ، ديدند مقداد سرگردان ايستاده است . پرسيد : چه شده است ؟ گفت : راستش اين است كه دو شبانهروزاست كه چيزى نخوردهام . گفت : حالا تو از من واجبتر شدهاى كه اين پول را بگيرى و به روى غذايى تهيه كنى .
دوباره دست خالى آمدند خانه . از طرفى ، خجالت هم مىكشد . مرد وقتى نتواند مخارج خانه را اداره كند ، خجالت مىكشد . آيهء شريفه آمد :
وَ يُؤْثِرُونَ عَلي انْفُسِهِمْ وَ لِوْ كانَ بيهِمْ خَصاصَةٌ
« 1 » ببين چطورى خودش يك شبانهروز گرسنه بوده و رفته قرض كرده است . اما همين را هم مىدهد به ديگرى .
وقتى هم كه على درآمد داشت و دو ثلث جهان آن روز يعنى ايران ، شام ، مصر و حجاز به فرمان او بود ، استاندارش كه عثمانبن حنيف بود ، يك جلسهء مهمانى رفت . در آن جلسه ، يك استخوان با گوشت دستش گرفت و در ميان مردم خورد . اين كار به استاندار اميرالمؤمنين نمىخورد كه به مهمانى اشرافى برود و اين جورى غذا بخورد . اميرالمؤمنين جاسوس دراين طرف و آن طرف داشتند ؛ مخصوصاً براى استاندارشان . اميرالمؤمنين يك نامه تندى براى او نوشتند كه در نهجالبلاغه هست . نامهء اميرالمؤمنين به عثمان بن حنيف
هامش
( 1 ) - حشر / 9 .