هم مشكل بود و آن را مىخوردند .
علىبن جوزى مىگويد : من اعتراض كردم به فضه خدمتگزار على ( ع ) كه اميرالمؤمنين پيرمرد شده است . چرا مواظب او نيستيد ؟ گفت : چه بگويم . خود ايشان مواظب است كه نكند ما يك مقدار روغن زيتون بزنيم به اين نان تا قدرى نرم شود . همين شخص نقل مىكند كه ما رفتيم پيش معاويه و آنجا هم اتفاقاً مهمان او بوديم . سفره را چيدند . چه غذاهايى ! غذاى مخصوص معاويه را هم آوردند . معاويه غذاى مخصوص را گذاشت پهلوى من و گفت : امشب از اين غذا بخور ؛ چون ما هر شب مىخوريم . گفت : اين چيست ؟ بنا كرد به شمردن مواد آن غذا : مغز كلهء گنجشك ، مغز بادام ، مغز پسته ، مغز گندم و . . . هى گفت مغز ، مغز ، مغز . . . گريه راه گلويم را بست و گريهام گرفت : گفت : چه شده است ؟ ! گفتم : نمىدانم تو اميرالمؤمنينى يا او . رفتم آنجا و غذاى او را ديدم . آمدم اينجا و مىبينم غذاى تو اين است . معاويه گفت : اسم كسى را آوردى كه مثل او نيامده و نخواهد آمد .
چرا قانون مواسات نداشته باشيم تا دشمن هم از ما تعريف كند ؟ چرا تجملگرا باشيم تا دامن بزنيم به آتشى كه آمريكا برايمان برافروخته است ؟ اين تهاجم فرهنگى كه همهاش فساد اخلاقى نيست . يك رشتهاش فساد اخلاقى است . يكى از جلوههاى تهاجم فرهنگى همين تجملگرايى و خودگرايى است . چرا ما تابع آمريكا باشيم . نيرو و اسلحه براى آمريكا باشيم . ما بياييم به اندازهء توان خودمان تابع علم باشيم . قانون مواسات را من عمل نمىكنم و شما هم عمل نمىكنى و سراغ نداريم يك كسى جدى به قانون مواسات عمل كند . اما لااقل به اندازهء توان ، خمس و زكات خود را بدهيد . ما روايات فراوان در اين باره داريم . صاحب وسايل در اول جلد ششم رواياتى نقل مىكند كه ائمه طاهرين مىفرمايند : اگر مردم حقوق واجبشان را بدهند ، يك نفر فقير پيدا نمىشود ؛ يك جوان بىزن پيدا نمىشود ؛ يك دختر بىشوهر
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 85
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٨٥