تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
ميبينيم كه آن زارع و كاسب توكل داشتند و رفيقشان نداشت . معناى آيهء :
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلِي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » اين است و مستقيماً با بحث ما سروكار دارد . بحث اين بود كه در جزر و مد روزگار و در بن‌بست‌ها و مشكلات كه ديگر چارهء كار در دست ما نيست ، چه كنيم كه خدا به فرياد ما برسد ؟ چه كنيم كه گره‌ها خود به خود باز شود ؟ چه كنيم كه راه پيدا شود ؟ بايد توكل بر خدا داشته باشيم . خود خدا وكيل ما مىشود . چقدر خوب است كه خدا وكيل انسان باشد . آن هم وكيل مجانى ! به تجربه اثبات شده كه توكل خيلى كارساز است . در تاريخ هم اثبات شده كه توكل خيلى كارساز است : پيغمبراكرم همراه لشكر به جنگى رفتند . اين واقعه را دو جور نقل مىكنند و علامه مجلسى هر دو جورش را نقل كرده است . من خيال مىكنم اصلًا دو صحنه بوده است . به هر حال ، در اين واقعه ، پيغمبر از لشكر عقب ماندند . اتفاقاً سيل آمد در دره‌اى كه لشكر آن طرف دره و پيغمبر اين طرف دره و تنها بود . ناگهان دشمن رسيد . يكى از آن شجاعان و قلدرهاى نترس دشمن ، با ديدن پيامبر خيلى خوشحال شد و گفت كار تمام شد شمشير كشيد و به سوى پيامبر آمد و گفت : چه كسى تو را نجات خواهد داد ؟ ! پيامبر گفت : خدا ! يعنى توكل بر خدا ؛ دستم از لشكر كوتاه است و در مقابل تو بىاسلحه هستم و الآن به خدا توكل دارم . آن كافر شمشير را بلند كرد كه بر سر پيغمبر بزند ، اتفاقاً پايش لغزيد و زمين خورد و شمشير از دستش افتاد . پيغمبراكرم با يك متانت خاصى كه در اثر توكل و اعتماد بر خدا داشتند ، شمشير را برداشتند و آمدند بالاى سرش و پاى مبارك را گذاشتند روى
هامش
( 1 ) - طلاق / 3 .