محصلى كه زندگيش پر از گناه باشد ، مشكل دارد و حواسپرتى دارد و نمىتواند تمركز فكرى پيدا كند . پس اين اسباب معنوى را خودش بايد فراهم كند . اسمنويسى براى كنكور را بايد خودش فراهم كند . شب استراحت كند ، تا فردا با آمادگى فكرى سر امتحان برود . حالا قبول شد يا نه ، ديگر دست او نيست . اينجا بايد بگويد : بسم الله الرحمن الرحيم ؛ خدايا ! به اميد تو . به اين مىگوييم توكل .
يك كاسب بايد برود بازار و كاسبى كند و در كارش شوخى نباشد . اگر او تنبلى كند ، يا اينكه بخواهد با تجملگرايى كاسبى كند ، كارش درست نمىشود . بايد جدى ، كاسب يا تاجر باشد . بعد در تجارتش بايد نماز و دعا و راز و نياز با خدا و قرآن باشد . در تجارتش بايد گناه نباشد . غش در معامله و رشوهخوارى و رباخوارى نباشد . اينها همه دست اين آقاى تاجر است . اما مشترى بيايد يا نه ، اين ديگر دست خداست ؛ جنس او را بخرند يا مغازهاش جاذبه داشته باشد يا نه ، اينها دست خداست . بايد در مغازه را باز كند و بنشيند منتظر مشترى و بگويد خدايا ! به اميد تو و توكل بر تو ! لذا هر چيزى سه سبب دارد تا اينكه موجود شود : يكى سبب ظاهرى كه دست خود انسان است و بايد فراهم كند و يكى سبب معنوى كه آن هم دست خود انسان است و بايد فراهم كند و يكى هم سببى كه دست او نيست و بايد آن را با توكل فراهم كند . يعنى آن سبب را خدا بايد فراهم مىكند . چه بسيار ديدهايم كه زارع با توكل بر خدا زراعتش با همسايهاش خيلى تفاوت داشته است . چه بسيار ديدهايم كه محصل در كنكور با رفيقش مثل هم بودند ، اما نتيجهء آنها خيلى تفاوت داشته است .
كاسب با همكارش مثل هم بودند اما از نظر درآمد و از نظر جاذبه و از نظر اينكه مردم رو به او بياورند ، خيلى تفاوت داشته است . وقتى ريشهيابى كنيم ،
اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٣٤