به اين مىگوييم : توكل . اما يك دانشجو يا دانشآموز اصلًا درس نمىخواند و نمىتواند ديپلم بگيرد . يا اگر بگيرد ، با نمرهء پايين مىگيرد و اصلًا رابطهء با خدا ندارد و نماز نمىخواند ، يا اگر مىخواند ، نمازى دست و پا شكسته مىخواند چون گناه مىكند ، راندهء درگاه خداست . حالا اين دانشآموز مىگويد كه مىخواهم با توكل بر خدا قبول شوم !
خدا مىگويد : اين توكل غلط است . اين اصلًا توكل نيست و حماقت است . فرق بين حمق و رجاء و فرق بين توكل و حماقت در همين جا ظاهر مىشود زارعى مىخواهد گندم سالش را از صحرا بردارد و محصول امسالش خوب شود و از اين نظر ، خودكفا باشد ، چه بايد بكند ؟ بايد زحمت بكشد . بايد در زمستان و تابستان زحمت بكشد . بايد تخم را بكارد و زمين خود را آباد كند . وقتى تخم را در زمين كاشت ، بايد مواظب باشد كه زمين علف هرزه نداشته باشد و هر جا علف هرزه پيدا شد ، آن را بچيند . اما ميوه دادن و اينكه يك دانهء گندم ، هفتاد دانهء گندم بلكه هفتصد دانهء گندم بدهد ، توكل بر خدا و رجاء بر او مىخواهد . اگر بخواهد با همين توكل پاسخ بدهد كه وضع محصول و درآمدش چگونه است ، مىگويد : اميدوارم خدا حاصل خوب به ما بدهد . به اين مىگوييم رجاء و توكل . يعنى آقاى زارع در برداشت گندم و جو ، توكل بر خدا دارد ؛ نه توكل بر خودش يا ديگران . در سورهء واقعه يك آيهء زيبايى است كه مىفرمايد :
أَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ امْ نَحْنُ الزّارِعُونَ
« 1 » يعنى شما زارعيد يا ما ؟ مىفرمايد : تخم را زير خاك كردن و مواظبت از دانه بر شماست . برويد آب به محصول بدهيد و علف هرزه بگيريد ؛ اما نتيجه زراعت ، متعلق به خداست .
هامش
( 1 ) - واقعه / 64 .