تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و خودسازى در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) (فارسى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
واجب . صاحبش جواب داد : بگذار بخوابم ، و خوابيد تا قبل از آفتاب . قبل از آفتاب لقمان بيدارش كرد و گفت : الآن موقعى است كه اگر بلند نشوى ، جهنم در كار است ! آن مرد گفت : خوابم مىآيد و خوابيد . بعضى از مردم به قدرى مىخوابند كه به قول عوام آفتاب تا روى شكمشان بيايد . دانشجويى در زمان طاغوت در سال سوم رشتهء پزشكى در خاطره‌اى از دبيرستان علوى تهران نوشته بود : يكى از روزهاى سياه من روزى بود كه از خواب بيدار شدم و آفتاب زده بود و نماز من قضا شده بود . راستى كه روز سياه انسان روزى است كه نماز صبحش قضا شود . به هر حال آن مرد وقتى بيدار شد ، مقدارى گندم به لقمان داد و گفت : برو در صحرا به كار و برگرد . لقمان به جاى گندم ، در زمينى كه ارباب گفته بود ، ارزن ريخت . مدتى گذشت و يك روز اين ارباب و لقمان سرزمين رفتند و ديدند كه در آنجا علف روييده است . آن مرد پرسيد : مگر گندم را اينجا نكاشتى ؟ ! لقمان گفت : نه . آن مرد پرسيد : چرا ؟ لقمان گفت : ديدم گندم گران است ، ارزان كاشتم و گفتم كه انشاءالله خدا گندم مىدهد ! آن مرد گفت : مگر مىشود كسى ارزن بكارد و گندم بردارد ؟ ! لقمان جواب داد : از شما ياد گرفتم . مگر مىشود كسى اول شب تا صبح بخوابد و نماز را هم اول وقت نخواند و نمازش هم قضا شود . بعد هم به بهشت برود ! جوانان عزيز ! از نظر قرآن ، بهشت را ما خلق مىكنيم . پروردگار عالم بهشت دارد و اين بهشت الآن هم موجود است : اعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ ؛ اما قصرهاى بهشت را ما بايد بسازيم ؛ حورالعين را ما بايد خلق كنيم . باغها و درختها را ما بايد بكاريم ؛ وقتى كه يك نفر بهشتى به بهشت مىرود ، ملائكه به او مىگويند :