سپس امام ( ع ) ، امر كردند تا تنور را روشن كنند ، وقتى تنور برافروخته شد ، حضرت رو به مرد خراسانى نموده و فرمود : بلند شو و برو بنشين داخل تنور ! در اين حال مرد خراسانى شروع به التماس نموده و عرض كرد : يابن رسول الله ( ص ) مرا به آتش مسوزان ، از جرم من درگذر ، خدا از تو بگذرد . حضرت فرمود : تو را بخشيدم . در اين هنگام يكى از
اصحاب امام صادق ( ع ) بنام « هارون مكى » وارد شد در حالى كه يك كفش خود را با انگشت گرفته بود . خدمت امام ( ع ) سلام عرض كرد . امام ( ع ) فرمود : نعلين را از دست بينداز و برو داخل تنور بنشين . « هارون مكى » نعلين را انداخت و داخل تنور نشست .
امام ( ع ) شروع كرد با مرد خراسانى صحبت كردن از اوضاع خراسان ، چنان كه گوئى حضرت در خراسان بوده . سپس فرمود :
خراسانى برو و داخل تنور را نگاه كن .
مرد خراسانى به طرف تنور رفت و ديد كه « هارون مكى » چهار زانو در تنور نشسته ! هارون از تنور برافروخته خارج شد و سلام كرد .
امام ( ع ) فرمود : از اينها در خراسان چقدر پيدا مىشود ؟
مرد خراسانى عرض كرد : به خدا قسم يكنفر هم نيست نه ، به خدا ، يكنفر هم يافت نمى شود .
امام ( ع ) فرمود : ما در زمانى كه پنج نفر ياور نداشته باشيم قيام نخواهيم كرد . ما خودمان موقعيت مناسب را بهتر مى دانيم . « 1 »
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، جلد 47 ، صفحه ى 123 ، 124