پايههاى اعتقادى او چون از اهلبيت عليهمالسلام گرفته شده است ، محكم است و اين افتخار فقط مال شيعه است . به اين ؛ توحيد صفاتى در علم كلام مىگويند ، در علم فلسفه البته و حكمت متعاليه ، اين بحث شده است و مىگويند قسم دوم از توحيد ، توحيد صفاتى است . يعنى ما صفات خدا را عين ذاتش بدانيم و دوگانگى در آنجا راه نيابد كه اگر دوگانگى آمد شرك آمده است ، شرك در صفت آمده است ، و اصلًا معناى شريك يعنى احتياج ، اگر كسى شريك براى خدا قائل بشود ، چه در خالقيتش ، در ذاتش ، بالاخره بر مىگردد به احتياج و وقتى احتياج آمد ديگر خواه ناخواه واجبالوجودى مىرود اين الآن بحث ما نيست اما همين مقدار مىدانيد و تذكر به شما بدهم كه توحيد صفاتى بين شيعه و سنى يك بخشى است و اگر كسى بخواهد به توحيد معتقد باشد بايد حرف شيعه را بزند . بايد صفات را عين ذات ربوبى بداند .
آنچه بحث ماست و حرف دارد و پيدا كردنش كارى بسيار مشكل است ؛ توحيد صفاتى به معناى دوم است . عبارت از آنست كه ما هر فضيلتى را در جهان از خدا بدانيم . اگر ما علم داشته باشيم از خداست ، او داده است ، معطى اوست . اگر ما قدرت داشته باشيم ، اگر ما شوكت و حكومت بر دلها داشته
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 33
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣٣