كه يك حرف واقعى و نفس الامرى است ، براى اين كه شما اگر صفات حقتعالى را خارج از ذات گرفتيد ، ذات احتياج به آن صفات پيدا مىكند ، مثل ما كه احتياج به قدرت خود داريم ا حتياج به علم خود داريم و به مجرد اينكه پاى احتياج در واجبالوجود جلو آمد آن ممكن الوجود مىشود . خداى محتاج ، واجبالوجود محتاج ، اين خود يك تناقض است . معنى واجبالوجود آن است كه احتياج اصلًا و ابداً در او راه ندارد « و الله هو الغني ؛ انتم الفقراء » ( 28 - سوره محمد ص ) اگر قضيهء ا حتياج در كارآمد ، با ممكن مطابق مىشود ، و تقريباً بلكه تحقيقاً نفى واجبالوجود مىشود . در حالى كه اثبات مىكند و قبول دارد كه خدا هست . ولى لازمهء كلامش اين است كه خدايى در اين جهان نيست ، به خلاف حرف شيعه ، كه صفات را عين ذات مىداند ديگر خواه ناخواه واجبالوجود را از آن مىداند كه مستجمع جميع صفات كماليه باشد ، بدون اين كه دوگانگى در كار باشد . بدون اين كه پاى احتياج جلو بيايد . اينكه اميرالمؤمنين سلام الله عليه در آن خطبه اول نهجالبلاغه اصرار دارند ، با فرضى كه آن وقتها اين بحثها نبوده ، معلوم مىشود كه يك امر مهمى است و بايد مسلمانان در اين امر مهم دقت بكنند . و الحمد الله شيعه افتخارش اين است كه مبانى او محكم است
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣٢