تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
اى نگونه روايات به ما مىفهماند كه اگر ما توحيد در حكومت نداشته باشيم ، علاوه بر اينكه شرك خفى داريم ، نقطهء سياهى در توحيد ما موجود است ، براى دنياى ما هم خيلى ضرر دارد . همين روايتى كه از امام صادق ( ع ) خواندم يك ذيلى دارد مىفرمايد : « من اصبح و كان همه الدنيا فليس من الله في شيء و الزم الله قلبه اربع الخصال » آن كسى كه دلش را غم و غصه گرفته باشد به جاى آنكه نور خدا جلوه حق به دل باشد ، سر تا پا او را تاريكى غصه گرفته است ، تاريكى غم دنيا گرفته است . اولًا فليس من الله في شيء . ديگر خدا در اين دل نيست . دست عنايت خدا روى سر او نيست . ديگر ديو آمده ، فرشته رفته است . بعد مىفرمايد وقتى خدا رفت چهار خصلت رذيله در دل او پيدا مىشود . ملازم دل اين مىشود ، همان كه قرآن مىفرمايد اگر الله نباشد ، طاغوت است . اگر نور نباشد ، تاريكىهاست . اينجا هم مىفرمايد اگر خدا نباشد ، به جاى خدا غم و غصه باشد چهار چيز ملازم اين دل مىشود « و الزم الله قلبه اربع خصال هماً لا ينقطع عنه ابدا » يك غم و غصه‌اى روى دل او مىآيد كه هيچ وقت از دل بيرون نمىرود تا بميرد ، هميشه بايد دست و پنجه با اين غم و غصه نرم كند ، شايد هم يك معناش اين باشد كه از اين مشكل نجات پيدا مىكند ولى مشكل ديگر ، و بالاخره مشكل دنيا هم و غم دنيا هميشه روى دل او است . اين يك رذيله ، دوم وفقراً الا يبلغ غناه ابداً