باشد ، استخفاف او ، استخفاف به حكم او ، استخفاف به خدا استخفاف به خود خداست ، ما اگر در جمهورى اسلامى به زعيم قائليم ، به رهبر قائليم ، اين ضرر به توحيد در حكومت نمىزند ، طولى است ، يعنى مىگوئيم حكومت مال خدا و هر كه را كه خدا تعيين كرده باشد ، اين اصل قضيه ، كه يك قضيه فلسفى ، يك قضيهء فقهى و يك قضيه اصولى است ، و اين رايك رنگ اخلاقىاش هم بدهيم ، و آن رنگ اخلاقى اين است كه اين ، از شاهكارهاى اسلام است . اسلام مىگويد كه بايد گفتهء رهبر را ولو بخواهى يا نخواهى ، ولو مورد پسند تو نباشد يا باشد ، بايد بپذيرى ، براى خاطر اتحاد ، شايد علتش هم همين باشد ، براى خاطر اينكه تفرقهاى پيدا نشود ، براى اينكه نظير يك گله گوسفند بيشتر از يك چوپان نداشته باشد ، براى اينكه اگر يك حكومتى ، دو حكومتى ، سه حكومتى شد ، اختلاف عجيبى پيدا مىشود و خواه ناخواه گسسته مىشود ، اين امت ، اين اجتماعش ، اين وحدتش با آن طمطراقى كه گفتم امام صادق ( ع ) مىفرمايد در مقابل او قد علم كردن ، حرفى روى حرف او زدن ، بالاخره او را طردكردن ، او را ردكردن ، اين استخفاف به حكم ما و حكم خداست و اين گناهش در حد شرك است ، و اگر همهء ما هوى و
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٨