هوس را كنار بگذاريم ، اگر همهء ما منيتها و خوديتها را كنار بگذاريم ، اگر همهء ما استبدادها را كنار بگذاريم ، هيچوقت اختلافى در ميان ما پيدا نخواهد شد . شما اين اختلافها را يك قدرى ريشهيابى كنيد ، مىبيند يا از منيت سرچشمه مىگيرد يا از غرور سرچشمه مىگيرد و يا از جهل يا از نادانى . از اين جهت در زمان پيغمبراكرم ( ص ) هم بعضى اوقات يك عرض اندامهايى در مقابل پيغمبراكرم ( ص ) مىشد كه قرآن شريف با كمال صراحت طرد مىكرد قرآن مىفرمايد :
« فلاوربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجربينهم ثم » به خدا قسم ايمان نياوردند مگر اينكه هر چه تو گوئى بپذيرد « لا يجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما » ( نساء - 68 ) در مقابل حرف او بخواهد حرف بزنند ، ديگر معلوم است از خوديتها ، از منيتها سرچشمه مىگيرد ، اين ديگر ايمان نيست ، ايمان سست است و الا اگر ايمان بود ، سست نبود ؛ نقطهء سياه شرك در او راه نداشت ، معلوم بود كه ديگر اختلاف هم نبود ، ديگر حرف هم نبود در مقابل تو . اينكه در مقابل تو حرف مىزنند ، اين براى خاطر اين است كه ايمان ضعيف است : « فلا و ربك لا يؤمنون » و الا اگر ايمان محكم بود ، مثل همان قضيه كه
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 139
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٣٩