آمده بود خدمت حضرت امام صادق سلامالله عليه فرموده بود يابن رسولالله اگر شما انار را دو نصف كنيد ، بگوييد اين نصف حلال است ، اين نصف حرام است ، من مىگويم اين نصف حلال است ، و مىخورم ، اين نصف حرام است ، اجتناب مىكنم . يا آن خراسانى آمده بود خدمت امام صادق ( ع ) ، آقا قيام كنيد ، شما رهبرى امت را داريد ، شما مريد در خراسان زياد داريد ، هفتاد هزار لشكر مجهز داريد . امام صادق ( ع ) ديدند او خيلى عصبانى است ، او خيلى احساساتى است ، امام صادق ( ع ) يك قدرى صبر كردند ، او حرفهايش را زد ، دستور دادند تنور روشن كردند ، تنور شعلهور شد ، به آن خراسانى گفتند پاشو برو در اين تنور ، اين يك قدر وحشت كرد ، يابن رسولالله من كارى نكردم ، من چيزى نگفتم ، تا اينكه هارون مكى رسيد ، يك مريد رسيد ، حضرت به هارون مكى گفتند برو در اين تنور ، گفت يا كفشها ، يا بدون كفشها فرمودند فرق نمىكند . رفت در تنور ، امام صادق با او حرف مىزدند گرمش كردند . آن هم تو تنور به عقيدهء آن خراسانى داشت مىسوخت و او تلاطم داشت كه امام صادق ( ع ) چرا امروز آدم مىسوزاند . منهم مىخواست بسوزاند ، نرفتم توى تنور و اين بيچاره را چرا كرد تو تنور ؟ يك مقدار طول كشيد
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٠