آن گفتارهايش به جاهاى باريك باريك مىكشيد ، حضرت امام و فقه سنتىاش ، حضرت امام و داد و فريادش در تلويزيونها ، در رسانههاى گروهى ، با جمله فقه سنتى ، با جملهء فقه جواهرى ، با جملهء اينكه طلبه بايد به همان روش سنتى جلو بيايد ، عزادارىها بايد به همان روش سنتى جلو بيايد ، نشستند در جلسهء ابىعبدا . . . و مثل باران گريه كردند و بدن لرزيدن و تكان خوردنش را تلويزيون نشان داد ، اين فكر را خنثى كرد ، حضرت امام « رضوانالله تعالى عليه » خيلى حق به جامعهء بشرى دارد ، آن توجهها ، آن الهامات غيبى ، آن تصرفات ولايت جزئى ، خيلى در آن دهساله كار كرد . و از جملهء كارهاى اين مرد بزرگ اين بود كه يك دستهاى مىخواستند روحانيت را نابود كنند و تز دين منهاى روحانيت را هم دادند . حالا يا با نوشتن كتاب يا با گفتن و يا با استفاده كردن از جوانهاى روحانى و بالاخره با تفسيرهايشان يا با فتاواى علما را عقب زدن ، با روايت ضعيف بودن ، يا اينكه اين فكر اسلام ، با اين روايت نمىخواند پس اين روايت مخالف با عقل است ، مخالف با اجماع است ، مخالف با قرآن است . كمكم جلو آمد ، يك اسم عجيبى هم به نمام فقه پويا يك چيزى براش درست شد ، حضرت امام « رضوانالله تبارك و تعالى عليه » ديدند عجب خطرى است . همان اوايل انقلاب ،
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 117
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٧