بردند . آنها نتوانستند اين را بپذيرند كه پرستو لشكر خدا باشد لذا پرستو را معنا كردند يعنى افراد جنگجو ، آن غيبهاى قرآن را ، آن معجزههاى قرآن را براى ديگرى يك معنايى درست كردند و به عبارت ديگر يك فكر ساخته و پرداخته اول داشتند و آن فكر ساخته و پرداخته اين بود كه غيب دروغ است ، اينكه علل غيبى دروغ است . هر چه هست طبيعت است و بالاخره به نام ماركسيسم اسلامى جلو آمدند . وقتى هم تفسير نوشتند از اول قرآن تا آخر قرآن اين جورى معنا كردند .
در روايات هم رسيدند به آنجا كه هر روايتى كه با فكرشان نخواند گفتند اين روايت جعل است ، هر روايتى كه با فكرشان نخواند ، اگر نتوانستند تأويل كنند ، تأويل كردند و اگر نتوانستند با كمال جسارت گفتند ، يك روايت كه اهميت ندارد ، شصت روايت هم عليه اين فكر ما باشد بايد زير پا گذاشت ، كمكم ، اين فكر در ميان بعضى از طلبهها ، البته طلبههاى بيسواد رسوخ كرد ، در ميان بعضى از انقلابهايى متدين ، البته انقلابيهاى بيسواد و در ميان خود رأىها رسوخ كرد . در ميان افرادى كه دين منهاى آخوند مىخواستند ، دين منهاى روحانيت مىخواستند ، و همان كارى را كه آنها كردند ، و اين فكر در روحانيت تقريباً يك شيارى پيدا كرد ، اگر حضرت امام رضوانالله تعالى عليه و
اخلاق در توحيد (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٦