فَاذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ « 1 » « پس وقتى آن را دوست كردم و از روح خود در آن دميدم ، پيش او به سجده در افتيد » .
لذا پروردگار عالم به محض مشاهده سركشى و طغيان ابليس در مقابل علم و عالم ، او را ار درگاهش راند ، و طردشدن از پيش خداوند همان و سقوط به انتهاى هلاكت و نيستى هم همان .
چند درس آموزنده
از ماجراى آدم و سجده ملائكه بر او مىتوان درسهاى ارزشمندى گرفت كه چون بىآرتباط با مبحث ما نيست اشارهاى گذرا به آنها مىنماييم :
1 - اولين درسى كه اين داستان به ما مىدهد اينست كه حكومت ، حق عالم است و اگر كسى مىخواهد به مقام خليفهء اللهى برسد بايد عالم باشد و جاهل را در اين وادى ، محلى از اعراب نيست .
2 - اگر كسى براستى عالم شد ، ملائكه در مقابل او متواضعند و كرنش مىنمايند ، و در واقع نه ملائكه كه كل عالم وجود بر او چشم دارند و زبان به ستايش و ثنا و دعاى او مىگشايند .
3 - هر كس مخالفت با علم و عالم كند ، اگر چه داراى ع نوان ملك هم باشد ، مطرود و رجيم است .
از اين نكات مىتوان استفاده كرد كه هر چه ارزش و تعالى و كمال هست ، در علم و عالم و متعلم است ، بنابراين اگر پدر و مادرى با تحصيل فرزندانشان مخالفت كنند ، يا به هر نحوى وسايل تحصيل آنان را فراهم ننمايند ، و يا فرزندانى كه وسايل تحصيل علم براى آنها مهياست به آن توجهى ننموده و به دنبال كسب علم نباشد ، از زمرهء كسانى كه عالم وجود براى آنها دعا مىكنند خارج شده و از اين ارزش و الا كنار افتادهاند .
از امام صادق ( ع ) روايت شده كه مردم سه دستهاند : يا عالم هستند و يا متعلم ( در پى
هامش
( 1 ) - سوره حجر / آيه 29 .