آن حضرت شعر مىسروده ، نجاشى شاعر است كه از لحاظ ولايت ، تقوا و اخلاق در سطح بسيار بالايى به شمار مىرود . اما همنشينى با دوست بد و اثرپذيرى از رفيق ناباب و لاابالى ، او را از راه بدر كرد . بدينصورت كه در يكى از روزهاى ماه مبارك رمضان ، هنگام عبور به طرف مسجد ، در مسيرش به يك دوست نااهالى برخورد كرد كه جلوى درب منزلش نشسته بود . بعد از سلام و احوالپرسى ، به نجاشى تعارف به منزل كرد . نجاشى جواب داد كه مىخواهم به مسجد بروم ، وقت نماز نزديك است ، بروم تا موقع نماز كمى قرآن بخوانم .
گفت : حالا كه زود است ، بيا برويم داخل منزل بعد آهسته سرش را به گوش نجاشى نزديك كرد و گفت : شراب ناب و برهء كباب هم دارم . نجاشى ابتدا يكهاى خورد و گفت : شراب و بره آن هم در ماه مبارك رمضان ؟ ! اما او وسوسه كرد ، گفت : بسيار خوب بيا برويم ، اگر نخواستى تو نخور ، ثانياً هنوز وقت باقى است ، بيا برويم كمى با هم صحبت كنيم ، ظهر كه شد برو .
سرانجام با هره حيلهاى كه بود او را به داخل منزل برد و مراحل ديگر شيطنت را آغاز كرد كه درست است ماه رمضان است و تو روزهاى ، اما يك روز كه هزار روز نمى شود و تو بعداً توبه مىكنى ، خدا هم ارحمالراحمين است بيا اين جام را بگير براى توست .
پناه بر خدا ، عاقبت ، شراب را به نجاشى داد و با هم به شرب خمر پرداختند ، بعد هم به قول خودش بره كباب آوردند و خوردند . ناگهان مستى گل كرد و خبر به همسايهها و از آنجا به اميرالمؤمنين على ( ع ) رسيد كه چه نشستهاى ، نجاشى شراب خورده است . حضرت حكم جلب هر دو را صادر فرمودند تا به هر كدام 80 ضربه تازيانه بزنند . نجاشى كه از جريان مطلع شد حال مستى از سرش رفت و فرار كرد . صاحبخانه را گرفتند و به مسجد آوردند و حضرت حد را بر او جارى كردند و فرموند : نجاشى كجاست ، او هم فردا بايد بيايد تا تازيانه بخورد .
نجاشى شخصى است طايفهدار و داراى شخصيتى بالا ، لذا شب كه شد دوستان و بستگانش آمدند و از حضرت خواستند كه از اين كار منصرف شوند و گفتند كه اگر نجاشى تازيانه بخورد ، اين طايفه لكهدار مىشود
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 65
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٦٥