سعدى شيرازى آن شاعر اخلاقى ، اين نكتهء مهم را در شعر زيبا و مشهور خويش آورده است :
گلى خوشبوى در حمام روزى رسيد از دست محبوبى به دستم
به دو گفتم كه مشكى يا عبيرى * كه از بوى دلاويز تو مستم
بگفتا من گلى ناچيز بودم * و ليكن مدتى با گل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد * و گرنه من همان خاكم كه هستم « 1 »
تمام سخن ما در اين بخش را ، اين شاعر پندآموز در اين ابيات شيرين خلاصه كرده است بنابراين با توجه به لزوم ارضاى غريزه دوستيابى و نقش حساسى كه دوست و رفيق در اين رابطه ايفا مىكند ، بر والدين و مربيان و معلمان فرض و واجب است كه بر اين امر ، چه در مرحله ابتدايى آن يعنى زمان انتخاب و يافتن دوست و همراه و چه در اوقات ديگر ، هوشيارانه و دقيق نظارت كامل داشته باشند و قبل از اينكه بواسطه وقوع در مصائب و مشكلات حاصله از نتايج دوست بد به جزع و فزع و احياناً به درمان و جبران بپردازند كمى هم به پيشگيرى بينديشند و با اقدامات به موقع ، از پيداشدن اين صحنههاى زجرآور جلوگيرى نمايند .
چنان كه بر قشر جوان و نوجوان است تا بكوشند كه با انتخاب رفقا و دوستانى با تقوا ، دانا ، مؤدب و عاقبتانديش ، از فرصت طلايى زندگى كه هيچكدام از لحظههاى آن هم تكرار نخواهد شد به نحو مطلوب و در راه سعادت دنيا و آخرت خود بهره ببرند و استفاده نمايند .
همنشين تو از تو به بايد * تا تو را عقل و دين بيفزايد
نجاشى ، قربانى همنشين بد
اكنون به يك ماجراى تاريخى توجه فرماييد تا بيش از پيش به نقش حساس و سرنوشتساز دوست و رفيق در سعادتمند كردن يا بدبخت و شقى نمودن افراد پى ببريد يكى زا شعرايى كه در زمان اميرالمؤمين على ( ع ) مىزيسته و فقط مخصوص
هامش
( 1 ) - كليات سعدى ، به اهتمام محمدعلى فروغى ، ص 30 .