تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
و نمونه بارز حق‌الناس مىباشد كه از گناهان بس بزرگ و غيرقابل آمرزش شمرده شده است . خنده‌دار اينجاست كه آنها اين امر مهمه از فروع دين را ناديده مىگيرند ولى به فرعى كه در رتبه بعد از خمس و زكات قرار دارد يعنى حج بسيار توجه نشان مىدهند و مبالغ زيادى هم خرج مىكنند ، در صورتى كه فىالواقع اين چيزى جز هوى و هوس و رفتار مطابق ميل دل و خواهش‌هاى نفسانى نيست ، زيرا اگر واجب است ، هر دو واجب است ، علاوه بر اينكه خمس ، در رتبه هم بر حج مقدم است . از همهء اينها گذشته ، كسى كه خمس مالش را نپرداخته باشد ، نمىتواند با اين پول غير مخمس به حج برود ، چون سفر با مال غصبى است و سفر حرام به حساب مىآيد . همه اينها از روى نافرمانى و عدم تبعيت از اهلبيت ( ع ) پديد مىآيد و به وقوع مىپيوندد ، و گرنه ، شخص تابع در پى اطاعت و اجراى اوامر است . اگر آنها فرموده‌اند اول نماز و مقدم بر هر چيز ، او هم همان را مىپذيرد ، اگر فرمودنده‌اند حج بعد از خمس است ، او مطيع است و خلاصه او بدور از خودخواهى و هوىپرستى منتظر تك‌تك دستورات است . اينست شخص تابع و مطيع . حال در اين ميان ما چگونه‌ايم ، نمىدانم ! ! داستان شيعه‌گرى ما قضيهء آن پهلوان نمايى است كه حال او در كتاب مثنوى ، بسيار زيبا به تصوير كشيده شده است ، مولانا مىگويد : شخصى به نزد خالكوبى رفته و از او خواست كه به رسم پهلوانان تصوير شيرى را بر بازوى او خالكوبى كند . اما هر بار كه شخص خالكوب براى نقش اندامى از شير . سوزن را به بدن او مىزد ، او فريادى از روى درد بر مىآورد و از خالكوب مىخواست كه آن قسمت از تصوير شير را رها كرده و از خالكوبى آن منصرف گردد . سرانجام تصويرى پديدار شد كه نه دم و يال داشت و نه داراى شكم بود و در حالى كه او گمان مىكرد كه شيرى بر بازوى خود نقش كرده است ، اما خالكوب كه از اين وضع به ستوه