و دوستان دوستان شما را دوست دارم ، بخاطر اينكه مربوط به شما و شيعه شما هستند ، و دشمنان شما را دشمن مىدارم فقط به جهت اينكه دشمن شما هستند و در يك جمله ، من تابع صددرصد شما و شيعه شما هستم ، با اين اوصاف آيا راه نجاتى براى من هست و آيا من بهشتى هستم ؟ !
امام باقر ( ع ) در جواب سخن اين پيرمرد يك جمله شيرين و يك خبر بسيار مسرتانگيز دادند . كلام حضرت اين روايت بود كه اى پيرمرد دل خوشدار كه كسى به نزد پدر بزرگوار من ، امام سجاد ( ع ) آمد و اين گونه كه تو بيان داشتى ، دين خود را بر پدرم عرضه داشت ، پدرم را بشارت داد كه من هنگام مردن ، پيامبر و على و فاطمه و حسنين ( ع ) بر تو وارد مىشوند و تو با دل خنك به عالم ديگر قدم مىگذارى ، از آب كوثر به تو مىخورانند و تو را به نزد خويش مىبرند .
محمدبنحكيم مىگويد : وقتى امام باقر ( ع ) اين كلام را به پايان بردند ، پيرمرد بسيار خوشحال شد ، به حدى كه از شدت هيجان و مسرت بيهوش گرديد . امام باقر ( ع ) با دست مبارك خودشان ، آب بر صورت او پاشيدند تا به هوش آمد ، سپس پيرمرد ، بدنش را با دستهاى حضرت تبرك كرد و اجازهء مرخصى خواست . وقتى كمى از جمع امام و يارانش دور شد ، حضرت در حالى كه به او چشم دوخته بودند فرمودند : اگر بهشتى مىخواهيد به اين پيرمرد نگاه كنيد .
ذكر يك نكته در اينجا ضرورى به نظر مىرسد و آن اين است كه مراتب تمسك به اهلبيت ( ع ) كه ما به سه مرتبه از آنها اشاره كردهايم ، مانند دانههاى زنجير ، به هم مرتبط و پيوسته هستند ، بدينصورت كه اگر كسى واقعاً خاندان پيامبرو جايگاه استثنايى و شرايط بىنظير آنها را بشناسد ، بىاختيار آنها را دوست خواهد داشت ، و وقتى آنها را دوست بدارد ، بى اختيار و ناگزير ، ميل و خواستهشان را مورد توجه قرار خواهد داد و كارهايى را كه مورد رضايت آنهاست بجاى خواهد آورد و به اصطلاح
اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٤٥