تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق و جوان (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
و امانت در ميان ما زندگى كرده است ، چگونه مىتوانيم او را دروغگو معرفى كنيم ؟ گفت : پس مىگوييم او ديوانه است ! ! باز هم گفتند : نه ، اين هم ميسر نيست ، در حالى كه او مشهور به عقل است و ما در كارها با او مشورت مىكنيم ، نسبت جنون دادن هم به او مورد قبول مردم واقع نمىشود . تا اينكه سرانجام پس از فكر زياد و تجديدنظركردن ناگهان فرياد زد : پيشنهاد جالبى به نظرم رسيد كه مىدانم همگى با موافقيد و با اين تهمت و سعايت ، مىتوان پيامبر را از صحنه بيرون كرد و آن اين است كه مىگوييم او ساحر است ، زيرا با سحر و جادو مىتوان بين مردم و بستگانشان را بر هم زد و او با اين كتاب و اسلامى كه آورده ، بين زن و شوهر و بين برادران اختلاف انداخته است . همگى جواب دادند كه اين راه خوبى است . لذا تصميم گرفتند با اين تهمت كه پيامبر ساحر است و قرآن او يك كتاب سحر و جادو است ، آن حضرت را منزوى سازند « 1 » . در اينجا آن انحراف و سقوطى كه از عدم انعطاف‌پذيرى و نرمش در مقابل حق آغاز شده بود ، به اين حد و درجه از عناد و پستى رسيد كه خداوند متعال بر اين طرز تفكر و عناد و سرسختى وليد نفرين كرده و مىفرمايد :
انَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ ، فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ، ثَمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ
« 2 » « او ( براى مبارزه با قرآن ) انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت . مرگ بر او باد ! چگونه مطلب ( و نقشه شيطانى خود را ) آماده نمود ! » . ببينيد ، پروردگار با چه صراحتى دو مرتبه مىفرمايد : مرگ بر اين فكر و بر اين توجيه‌گرى ! اين قضيه مىخواهد به همه هشدار بدهد كه : اى زن و مرد طالب حقيقت ! و اى دختر و پسر جوان جوياى رستگارى كه به حكم انسانيت ، طالب و جويا هستى در
هامش
( 1 ) - مجمع‌البيان / ج 10 ، ص 384 . ( 2 ) - سوره ى مدثر / 18 تا 20 .