لجاجت ، عامل عصيان و تباهى
يكى از عواملى كه در پيشبرد امربهمعروف و نهىازمنكر ، نقش اساسى دارد ، اينست كه مأمور ( كسى كه به او امر شده ) و منهى ( كسى كه از كارى باز داشته شده ) انعطافپذيرى داشته باشد و در مقابل معروف و منكر و اين فريضه ى مهم الهى كه به حق مايه ى قوام ، استوارى و اجراى همه ى احكام خداوند است ، عناد و لجاجت به خرج ندهد . زيرا اگر يك جوان معروفى را ديد و در قبول و پيادهكردن آن سرسختى نشان داد و يا يك دختر جوان در برابر يك منكر ( مثل بيرون گذاشتن موهاى سر كه قطعاً حرام است ) لجاجت كرد و باز در كار اشتباه خود پافشارى نمود ، نه تنها امر آمر و نهى ناهى ، هر چند در حد بالا باشد ، مؤثر نيست ، بلكه ممكن است خداى ناكرده ، شخص لجوج و عنود و كسى كه در قبول حق سرسختى نشان مىدهد ، به توجيهگرى كه از بالاترين خطرات و بدترين كارهاست بيفتد و از همان حرف جذاب عالى برداشت سوء كند .
قرآن شريف در اين باره بسيار صحبت دارد و اغلب داستانها و قصصى كه در قرآن آمده به اين مطلب تذكر و تنبّه مىدهد كه اگر انسان ، قابل انعطاف و نرمش نباشد ، پيامبرها با آن كتب آسمانيشان هم بر روى او اثر ندارند . مثلًا قرآن ، داراى آنچنان جذابيتى است كه حتى دشمنان اسلام ، آنهايى كه پيامبراكرم ( ص ) را كتك مىزدند و مسلمانها را شكنجه مىكردند ، نيمههاى شب ، از خوابشان دست بر مىداشتند و مخفيانه به اطراف خانه ى ايشان مىآمدند تا به قرآنى كه آن حضرت در دل شب با يك جاذبه ى خاصى قرائت و تلاوت مىفرمودند ، گوش بدهند . افرادى مثل ابوسفيان ، ابوجهل و مغيرة بنشعبه و امثال اينها كه با مردم عادى بسيار تفاوت داشتند و هر كدام در علم و دانش بسيار بالاتر از سطح عامه بودند . اما وقتى پاى عناد و لجاجت پيش مىآيد ، چنان سرسختى و استبدادى به خرج مىدهند كه گويى نه تنها از علم و ادب و منطق بهرهاى ندارند بلكه از صفات اوليه انسانيت نيز بدور هستند .