حق الله ممكن است بگذرم اما از حقالناس نخواهم گذشت .
على ( ع ) در نهجالبلاغه مىفرمايد : خدايا پناه مىبرم به تو از پليس راه دوم ( مرصاد ) ، كه حتى اگر خارى در دست رفته باشد از آن هم سوال مىكنى كه آيا اين خار از درخت خودت بود يا از درخت ديگرى .
آرى ، از اين پليس راه نمىگذرند جز سبكبارها . باباطار عريان حديث پيامبر ( ص ) را اين گونه به شعر درآورده است :
موكه چون اشترى قانع به خارم خورم خارى خروارى به بارم
با اين خرج قليل و بار سنگين هنوز در روى صاحب شرمسارم
سعدى نيز بسيار عالى سروده است :
يكى قطره باران زابرى چكيد خجل شد چو پهناى دريا بديد
مىگويد : قطره بارانى به دريا افتاد و خود را در مقابل دريا و عظمت آن كوچك ديد و با خود گفت : ان جا كه دريا است من نيستم ، يك قطره در مقابل دريا چيست ؟ ! از آن جا كه خود را كوچك شمرد و عملش را ناچيز ديد سرانجام همين قطره داخل همان صدف افتاد و در و لولو شد .
آرى خود را « نيست » حساب كرد و « هست » شد .
چه خوب است كه انسان هميشه اعمال خودش را با اعمال على ( ع ) مقايسه كند ، على ( ع ) بعداز پيغمبر اكرم ( ص ) - آن 25 سالگى كه خانهنشين بود - بيكار ننشست وهمواره كارش خدمت به خلق خدا بود ؛ در اين دوران 25 ساله ، على ( ع ) 26 باغ ( نخلستان ) براى فقرا درست كرد و براى هر يك از آن باغها قناتى حفر نمود .
قنبر مىگويد : اميرالمومنين ( ع ) در يكى از قناتها - كه كم آب بود - در حال كندن چاه بودند ، هنگام ظهر از قنات بيرون آمدند نماز خوانده و بعداز نماز فرمودند : قنبر ! ناهار چه دارى ؟ گفتم : ياعلى ! كدوى پخته . على ( ع )
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 47
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٧