راوى ادامه مىدهد كه : به ساختمان آقاى استاندار ( سلمان ) نظر كردم و ديدم كه استاندارى او يك مغازه كرايهاى است كه آنجا ، هم محل كارش است و هم منزلش . ( معلوم مىشود زن و بچه نداشته يا آنان را پيش خود نبرده است ) . ديدم يك پوستينى انداخته و روى آن خوابيده است كه اين پوستين ، هم فرش او است و هم رختخوابش . يك كاسه گلى دارد كه در غذا خوردن از آن
استفاده مىكند . و يك آفتابه گلى براى تطهير و وضويش . يك قلم و دوات هم براى خدمت كردن به جامعهاش . با اين وضع و حالشش مىنالد و مىگويد سنگين بارم ، سنگين بارم .
سلمان بايد به درجه « منا اهل البيت » برسد چرا كه عجب ندارد ، اگر چه تمام عمرش را عبادت كرده و بنده مطيع خدا بوده ، اما باز خود را مقصر مىداند .
ايستگاه خطرناك
در روز قيامت چندين گردنه و ايست بازرسى وجود دارد ؛ يعنى زمانى كه انسان وارد صف محشر مىشود بايد در هفتاد مورد حساب و كتاب پس بدهد : يكى از ايستگاهها خطرناك است و ان ايستگاه « مرصاد » نام دارد . در اين ايستگاه ، بازرسى كننده خود خداوند است :
« ان ربك لبالمرصاد »
« 1 » آيه مذكور دو معنا دارد :
1 - خداوند در كمينگاه تو بوده و ناظر اعمالت مىباشد ؛
2 - در روز قيامت حساب و كتاب تو كه مربوط به حقالناس است با خداست و خداوند قسم خورده است كه به عزت و جلالم سوگنداز
هامش
( 1 ) - فجر ( 89 ) آيه 14 .