از خانه بيرون كرده است .
اميرالمومنين به طرف خانه آن زن راه افتاد و فرمود : بيا برويم شما را آشتى بدهم . زن راه افتاد آمد پشت در ! على در زد ، جوان بىادبى پشت در آمد - هم از لحاظ لباس بىادب بود و هم از لحاظ گفتار - اميرالمومنين سلام كرده و با زبان خوش فرمودند : اين زن است وزير دست تو است بايد به او خدمت كنى و دلش را به دست آورى ، چرا در اين هواى گرم از خانهات بيرون راندهاى ؟ جوان
عصبانى شده رو به زنش كردو گفت : شكايتت را نزد نامحرم بردهاى ؟ اگر به خانه بيايى آتشت خواهم زد .
على وقتى اين جمله را شنيد پيراهن جوان را گرفت و به او سختى كرد . جوان در اين گير و دار على را شناخت ، به التماس افتاد ، آقا ! اشتباه كردم ديگر تكرار نمىكنم و . . على ( ع ) رهايش كردند و فرمودند : توبهات اين است كه با همسرت سازش كنى .
آرى ، همه در استراحتند اما على ( ع ) به فكر ديگران است ، اما با اين حال ، از قصور و تقصيرش مىگويد ، مىنالد وغش مىكند . هزار ركعت نماز مىخواند ولى باز فرياد و نالهاش بلنداست ؛ از خوف خدا به حالت اغما مىافتد و از صداى نالهاش نه اهل خانه كه ديگران بيدار مىشوند .
اگر خداى نكرده شيطان وسوسهاى كرد و خواست شم ارا از راه عجب به جهنم بكشاند على را به ياد آوريد و خود را با او مقايسه كنيد ، خواهيد ديد كه كارهاى شما در مقابل كارهاى على ذره و قطرهاى است در مقابل دريا . اگر مىخواهيد سير و سلوكى داشته باشيد ، اگر مىخواهيد به رستگارى برسيد ، اگر مىخواهيد اهل بهشت شويد بايد دو چيز را در نظر داشته باشيد :
1 - خلوص و يك رنگى بر زندگى ، بر كار ادارى وخلاصه بر تمام
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٩