پيامبر به على فرمودند : برو و پرچم را از دستش بگيرد و در كوچهها بگرد و به همه اعلام كن كه :
اليوم يوم المرحمه ؛
امروز روز بخشش و عفو است .
پيامبر از اين كه توانست توسط على بتها را بشكند ، بسيار خوشحال بود ، در مقابل خانه ايستاد و آن خطبه معروف وپرافتخار را خواند ، ايشان را فرازى از آن خطبه فرموده
: « لا إله الا الله وحده وحده . . . »
اسرا از ترس مىلرزيدند ، پيامبر رو به آنان فرمود :
چه كنم با شما ؟ همگى گفتند : هرچه كنى بجاست ، بكشى ، اموالمان را مصادره كنى و . . پيامبر اين آيه را قرائت كرد
: « لا تثريب عليكم اليوم . . . » ؛
« 1 » امروز بر شما سرزنشى نيست .
برادرم يوسف به برادانش گفت : گذشتهها گذشت . . . . و امروز من نيز با شما همان معامله را مىكنم و از خطاهاى شما مىگذرم ، از اين لحظه هر كس در زير پرچم اسلام زندگى كند ولو غير مسلمان باشد ، مشمول عفو و رحمت اسلامى است ، اما اگر توطئهاى كند بايد حساب پس بدهد و مجازات شود . « 2 » اگر به اين حوادث دقت كنيم براى ما درس است . پيغمبر زمانى كه كسى را نداشت جز خديجه وعلى ، و براى ارشاد و تبليغ حركت مىكرد دلش براى همه مىتپيد ، آن حضرت حتى براى ابوسفيانها ، ابوجهلها و براى كافران رذلى كه مسلمان نمىشدند گريه مىكرد .
كفار قريش بچهها و اراذل و اوباش را وادار كرده بودند كه هر وقت
هامش
( 1 ) - يوسف ( 12 ) آيه 92 ؛
( 2 ) - واقدي ، المغازي ، ج 2 ، ص 838 ؛ بحارالانوار ، ج 21 ، ص 107 .