تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
خداوند بر پى شوايان حق واجب شمرده كه بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند . شخصى از علاقه‌مندان پيامبر ( ص ) تصميم گرفت پولى به آن حضرت بدهد ، به شرط آنكه براى فقيران و ضعيفان مصرف نكند بلكه براى خودش پيراهنى تهيه نمايد ؛ لذا عرض كرد : يا رسول الله ! اين شش درهم را آورده‌ام براى شما تا با آن يك پيراهن براى خودتهيه كنى . پيامبر ( ص ) شش درهم را به على داد و فرمود : برو پيراهن بخر . على ( ع ) رفت و پيراهنى خريد . وقتى پيراهن ر ااورد ، پيامبر نگاهى به پيراهن كرد و ديدند گران قيمت است ؛ رو به على كرده و فرمود : مىتوانى اين پيراهن را ببرى و عوض كنى و ارزان‌ترش را بخرى ؟ ! على ( ع ) جواب داد : بله يا رسول الله . ولى پيامبر ( ص ) احساس كرد كه اين كار براى على سنگين است ، لذا فرمود : بيا با هم برويم . رفتند و پيراهن را پس دادند و يك پيراهن به دو درهم خريدند و رسول گرامى آن را همانجا پوشيدند . در بازگشت به فقيرى برخوردند كه گرسنه بود و غذا نداشت ، دو درهمش را به آن فقير دادند تا شكم گرسنه‌اش را سير كند . سپس به كنيزى رسيدند كه غمگين و ناراحت بود ، فرمودند : چرا ناراحتى ؟ گفت : دو درهم به من داده‌اند كه با آن متاعى بخرم و آن را گم كرده‌ام . پيامبر ( ص ) دو درهم باقىمانده را نيز به او داد ، اما ديد كه باز هم ناراحت است ، فرمود : چرا ناراحتى ؟ كنيز گفت : دير كرده‌ام اگر به خانه برگردم كتكم مىزنند . فرمود : بيا با هم برويم تا تو را شفاعت كنم . پيغمبر ( ص ) در زد و سلام كرد ، اما جواب نيامد ، دفعه دوم و سوم سلام كرد ، سرانجام زنى كه بسيار مودب بود آمد و در را گشود و عرض كرد : يا رسول الله ! همان دفعه اول فهميدم و صداى شما را شناختم ، دير كردنم به