نابينايى ( ابن مكتوم ) رسيد . وى چون چشمش نمىديد در كنار آن مرد پولدار اشرافى نشست ، از اين رو با برخورد توهينآميزى مواجه شد ؛ يعنى آن شخص متمول خود را جمع و جور كرد ، اگر چه ابن مكتوم نابينا بود و متوجه نشد ، اما برخورد توهينآميز بود ، فقط همين . رنگ مبارك پيامبر اكرم از شدت عصبانيت برافروخته شد و روبه آن شخص متمول كرد و فرمود : چرا چنين كردى ؟ ترسيدى از فقر او به تو برسد ؟ ! گفت : خير يا رسول الله ! فرمود : ترسيدى از تمول و ثروت تو به او برسد ؟ ! گفت : خير يا رسول الله ! بيچارهگير افتاده بود ونمىدانست چه بگويد و از ناراحتى پيامبر به شدت اندوهگين شد و گفت :
يا رسول الله ! من حاضرم نصف مال و تمكنم را به ابن مكتوم بدهم تا از خطاى من درگذرى و از من راضى شوى . پيامبر رو به ابن مكتوم كرده و فرمود :
ابن مكتوم ! حاضرى نصف مال او را بپذيرى ؟ گفت : خير يا رسول الله ، مىترسم وقتى از جهت ثروت مثل او شدم ، از نظر اخلاق نيز همانندش گردم .
وقتى فقير نابينا مىآيد روترش مىكنى ، از كجا معلوم كه او بهتر از تو نباشد و بيشتر از تو از محضر پيامبر استفاده نكرده باشد ؟ !
آرى ، سوره عبس به ما اين درس را مىدهد كه كارمندى كه پشت ميز ادارهاش نشسته و رئيسى كه بر مسند رياست تكيه زده ، بايد خوش برخورد بوده و سعه صدر داشته باشد . كسى كه ارباب رجوع دارد سعه صدرش بايد به قدرى باشد كه بتواند با پرتوقعها بسازد . با تبسم جواب دهد و مردم را به اسلام و انقلاب بدبين نكند و اگر با افرادى مواجه گرديد كه زود عصبانى مىشوند - حتى بىجا - بر اعصابش مسلط باشد . يا درباره
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 12
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢