تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
زكريا ! چرا به درخت متوسل شدى و به خداوند پناه نياوردى ؟ زكريا گير كردودرجواب ماند ، به خاطر همين كارش اره دو سر آوردند و درخت را با زكريا از وسط بريده و نصف كردند ، البته بعد خداوند سالمش كرد ولى به هر حال كيفر آن كارش راديد . حضرت يونس : اين پيامبر بزرگوار سالها براى هدايت قومش كوشيد اما هيچ نتيجه‌اى نگرفت تا جايى كه قومش مستوجب عذاب شدند ، به حضرت يونس خطاب شد : اى يونس ! آنان ديگر لياقت زنده ماندن را ندارند و بايد عذاب شوند ؛ يونس اين مطلب را به قومش خبر داد كه به زودى هلاك خواهيد شد و عذاب خدا بر شما نازل مىشود ، اما در اين ميان يونس كارى كرد كه نبايد مىكرد و ان اين كه : بدون اذن پروردگار از شهر بيرون رفت . لذا براى اين كارش تنبيه شد ، چرا كه برخى از افراد قومش آن‌گاه كه آثار عذاب را ديدند به ديگران گفتند : بياييد توبه كنيم ، از همين رو به سراغ يونس رفتند و هر چه گشتند او را نيافتند . آنان دريافتند كه پناهى جز خدا ندارند ولذا به پيشگاه او توبه كرده و از گذشته خود پشيمان شدند ، خداوند توبه آنان را پذيرفت وعذاب نازل نشد . مطلب اين جاست كه آن قوم به آن همه لجاجت و سرسختى و گناه با يك « يا الله » و « خدايا ! اشتباه كردم » از عذاب خلاص شدند ، اما يونس با آن همه خدمت و بندگى در راه خدا بايد براى يك ترك اولى مجازات شود . لذا وقتى در كشتى نشسته بود تابه آن طرف دريا برود نهنگى كه مامور خدا بود ، آمد و در مقابل كشتى سد شد ، چيزى نمانده بود كه كشتى را غرق كند ، تصميمشان بر اين شد كه قرعه بزنند و به نام هركسى درآمد او را طعمه ماهى كنندو از دست آن حيوان خلاصى يابند . قرعه زدند به نام