تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
از مقام شامخ حضرت يعقوب كه پيامبر است چنين چيزى انتظار نمىرود و او بايد فرزندش را به خدا بسپارد به خاطر اين كارش دچار مصيبتى دردناك شد ، غصه‌هاى فراوانى خورد و آن قدر گريست تا چشمانش سفيد شد . شايد منظور از سفيد شدن چشمانش اين باشد كه آنقدر ناليد تا سرانجام به گمشده‌اش رسيد . اما وقتى كه مىخواست بنيامين را نزد برادرش يوسف ببرند ، حضرت يعقوب آن جا ديگر به فرزندانش سفارش نكرد بلكه گفت : « فالله خير حافظاً و هو ارحم الراحمين . . . » « 1 » لذا گره‌ها يكى پس از ديگرى گشوده شد تا اين كه به گمشده‌اش رسيد .

نمونه‌هايى از توبه خواص

حضرت يوسف : ايشان مصيبت‌هاى زيادى ديد و زجرهاى فراوانى كشيد . به قول استاد بزرگوار ما علامه طباطبائى ( ره ) براى حضرت يوسف 24 زمينه گناه به وجود آمدكه اگر يكى از آن صحنه‌ها براى افراد معمولى و غير خواص پيش مىآمد خود را مىباختند و تسليم گناه مىشدند اما آن حضرت براى فرار از گناه ، زندان را به جان خريدو گفت :
« رب السجن احب الي مما يدعونني اليه » ؛
« 2 » يوسف گفت : پروردگارا ، زندان براى من دوست‌داشتنىتر است از آن چه مرا به آن مىخوانند . اما با اين همه ايمان و استقامتش ، روزى دو تن از دوستان و هم سلولىهاى او خوابى ديدند و يوسف خواب آنان را برايشان چنين تعبير كرد كه : يكى از آنان به دار آويخته و ديگرى ساقى سلطان خواهد شد .
هامش
( 1 ) - يويسف ( 12 ) آيه 64 . ( 2 ) - يوسف ( 12 ) آيه 33 .