شد كه اذان صبح را مىگفتند و طلوع فجر دميده بود ، آن شب توانست نماز شبش را بخواند ، آن مرد خدا به خاطر نخواندن نماز شب ، مثل مار گزيدهها به خود مىپيچيد ، گريه مىكرد ، گويى كه جوانش مرده است .
آن مرد بزرگوار كه اين قضيه را برايم نقل مىكرد گفت : با مرحوم ميرزا على آقا شوخى كردم و گفتم آقا ، ما هيچ وقت نماز شب نمىخوانيم توهم يك شب نخوان ! گفت مگر مىشود طلبه نماز شب نخواند ! نماز شب من از شانزدهسالگى تا به امروز ترك نشده بود !
حضرت امام خمينى ( ره ) در درسهايش بسيار دقيق بود ، به طور يكه يك دقيق دير يا زود نداشت ، ايشان برنامه داشتند كه از ساعت نه الى ده پيادهروى كنند و مىفرمودند : وقتى كه ماموران شاه مرا دستگير كردند و در سلول انداختند سلولم يك اتاق كوچكى بود ، درآن جا هر روز يك ساعت پيادهروى مىكردم و از ساده ده الى يازده كه برنامه قرآن خواندن داشتم ، قران را هم خواندم .
صاحب معارج السعاده مرحوم ملا احمد نراقى ( ره ) معلم اخلاق و فقيه بوده ، در فقه مستند را نوشت و در اخلاق معراج السعاده را كه هر دو بسيار عالى است ، او شاعر هم بود . كتابى نوشته است به نام طاقديس كه در قالب مثنوى است و داستانهاى بسيار ارزندهاى را در آن به شعر كشيده است . از ايشان نقل شده كه فرمودهاند من طاقديس را در فرصتهايى كه شايد براى همه مردم بىارزش است نوشتهام .
حضرت يعقوب هنگامى كه مىخواست يوسفش را با فرزندان خود راهى صحرا كند ، يك غفلت كرد و آن اين كه : يوسف را به خدا نسپرد بلكه به فرزندانش گفت : « مىترسم گرگ بچهام را بخورد . شما از او موظابت كنيد » ! چنين كارى از انسانهاى معمولى يك امر عادى و پيشپا افتاده است ، اما
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 121
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢١