و . . . از طرف خداوند به آنان خطاب مىشود كه اى بندگان من ! بگذاريد بهشتىها در نعمتهاى خود ( حورالعينها ، قصرها ، و بالاخره آن نعمتفاهى عالى بهشت ) متنعم باشند ، نعمت و لذت شما مكالمه كردن با من است .
در روايات آمده است : وقتى اين گروه ( خواص ) وارد بهشت مىشوند تا هفتصد سال در عالم ملكوت منغمر مىشوند ( البته هفتصد سال از سالهاى آخرت ) تا اين كه حورالعينها نزد خدا شكايت مىكنند كه خدايا ! ما مال او هستيم و او هيچ اعتنايى به ما نمىكند . حورالعينى كه اگر يك ياز آنها در دنيا ظاهر شود تمام زن و مرد از عشقى مىميرند . ديگر كره زمين احتياج به خورشيد پيدا نمىكند ! به حورالعينها خطاب مىشود : اين بنده من منغمر در عالم وحدت است ، او عاشق من است ، نظر به من و رحمت من نمىگذارد كه او به چيز ديگرى توجه كند ، بر لوح دلش نيست چيزى جز الله .
بديهى است كه اين همه مقام و نعمت را به آسانى به دست نياورده ، رياضتها و سختىها كشيده است . شب زندهدارىها و جهادها كرده است ، در امتحانهاى سخت شركت كرده و از عهده آن موفق و پيروز بيرون برآمده است . در هنگام حساب بر او سختگيرىها شده است ، مثل عوام مردم نبوده است كه با ارفاق قبول شود و با شفاعت از آتش نجات پيدا كرده باشد . حساب خواص از حساب عوام جداست .
در همين جا بايد گفت كه هر چه مقام ومنصب بالاتر باشد ، حسابرسىها هم سختتر و مشكلتر است ؛ يعنى حساب مسئولان از حساب يك كارمند معمولى جداست ، و همچنين حساب يك كارمند با حساب نظافتچى و آبدارچى اداره يا موسسه و . . تفاوت بسيار دارد .
مقام حضرت آدم بسيار بالا است تا جايى كه مظهر اسماء و صفات حق است .
اخلاق در اداره (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١١٩