تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
رو به تاجر كرده و فرمودند : من به تو چه كرده بودم كه زهر مار به من خوراندى . در واقع آقا حس كرد كه تاجر مذكور براى گرفتن امضاء از ايشان مهمانى داده و بنابراين غذا رشوه بوده است . به عبارت ديگر همين مقدار كه شبهه رشوه در كار آمد حال ايشان تغيير كرد ، بطورى كه بيرون رفته و خود را وادار به استفراغ نمودند . زيرا كسى با وجود غذاى حرام در بدنش نمى تواند به سوى حق سير كند و فرضاً به جايى برسد كه از نماز شب لذت ببرد . يكى از بزرگان مى گفت : مدتى حال قبض داشتم ، يعنى بى توفيق بوده و از عبادت لذت نمى بردم و نماز شب نمى خواندم . از اين موضوع در تعجب بودم كه شبى در خواب ديدم به من مى گويند آقا يادت هست روزى پس از اينكه خرما خريدى ، در ميان آنها خرماى بدى ديده ، آن را به جعبه باز گردانيدى و خرماى خوبى برداشتى ؟ آن خرما به ظاهر خوب بود ، اما در باطن حرام خوردى و نتيجه ى آن اينست كه نمى توانى نماز شب بخوانى ، حال بايد چهل شبانه روز زحمت بكشى تا اثر آن خرما از بين برود و اين كار مشكلى است . البته به شما عزيزان ، مخصوصاً جوانان نمى توان گفت كه جداً از شبهات پرهيز كنيد . زيرا امكان ندارد و اگر انسان بخواهد يقيناً غذاى پاك و حلال بخورد ، از جامعه منعزل و منزوى مىشود . در حالى كه همه ، مخصوصاً جوانها و طلاب بايد در دل جامعه باشند . اما اميرالمؤمنين سلام الله عليه در آن خطبه چه عالى به استاندارشان مى فرمايد كه استاندار من شنيده ام در جلسه اى اشرافى شركت كرده و بعد هم استخوان را با گوشت به دست گرفته و گوشتش را خوردى و استخوانش را بر زمين گذاشتى ، حضرت بدين ترتيب او را نكوهش و سرزنش نموده و سپس مى فرمايد من كه على هستم و مى توانم از بهترين غذاها و بهترين لباسها استفاده كنم چنين نمى كنم . بعد مى فرمايد شما نمى توانيد