خدا نكند كه انسان به بيراهه رفته و گرگ درنده اى بشود . چه در اين صورت هيچ چيز و هيچ كس رحم نخواهد كرد . شنيده ايد كه دشمنان امام حسين عليه السلام مردها و حتى كودك شيرخواره را كشتند ، سپس خيمه ها را آتش زدند . يعنى در واقع قصد آتش زدن زنان و كودكان را داشتند ، تا كار را يكسره تمام كنند . آنها حسين عليه السلام را كشتند و مى خواستند زينب را نيز آتش بزنند ، اما سياست حضرت زينب و امام سجاد عليه السلام مانع از اين كار شد .
مصيبت حضرت على اصغر
دشمن كودك شيرخوار ابى عبدالله الحسين عليه السلام را كشت و اين قتل دلخراش مصيبت بزرگى بود . لذا زمانى كه امام حسين عليه السلام براى شيعه پيغام مىدهد مى فرمايد : جاى شما خالى بود زمانى كه كودكم را بر سر دست بلند كردم و برايش آب خواستم ، اما دشمن او را تيرباران كرد .
مصيبت حضرت على اصغر را به دو گونه نقل مى كنند . يكى اينكه ظاهراً امام حسين عليه السلام دو سه بار براى وداع مى آيد و در يكى از وداعهايش مى گويد بچه ام را بياوريد تا او را ببوسم و خداحافظى كنم . رباب مادر كودك او را مى آورد ، در مقاتل مى خوانيم در حالى كه آقا ابى عبدالله كودكش را مى بوسيد و با وى خداحافظى مى كرد و همانطور كه صورت بر صورت كودك گذاشته بود تيرى سه شعبه و زهرآلود در مقابل چشم مادر و و ساير زنان سر كودك را برد . البته تير سوراخ مىكند اما اين تير گوش تا گوش على را بريد و سر به عقب افتاد .
گونه ى ديگرى كه مصيبت على اصغر را نقل كرده اند اين است كه آقا كودك را به ميدان آورد و سر دست بلند كرد تا از نظر چشم ، مردم را جذب كرده و از نظر گوش نيز شروع به سخن گفتن كرد . كودك