تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
استاد بزرگوار ما ، رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامى ادام الله ظله زمانى در مسجد سلماسى تدريس مى كردند . يكى از آن روزها در حالى كه حال مناسبى نداشته و نفسشان به شماره افتاده بود در جلسه درس حاضر شده و فرمودند : امروز براى تدريس نيامده ، بلكه براى نصيحتى به شما تا اينجا آمده ام . جريان از اين قرار بود كه ايشان شنيده بودند طلبه اى غيبت يكى از مراجع را نموده و اين مطلب به قدرى ايشان را ناراحت كرده بود كه حالشان دگرگون شده و تب كرده بودند . اين تغيير حالت به خاطر اين است كه ايشان مى دانند گناه موجب سقوط جامعه و فرد است و به عبارت ديگر گناه مانع ترقى و حركت انسان مى باشد . به قول قرآن شريف گاهى اوقات گناه ، انسان را به آنجا مى رساند كه همه راهها را چه در پيش رو و چه در پشت سر مسدود ساخته و چشمانش نيز جايى را نمى بينند . روشن است فرد كورى كه سدى در جلو و سدى در پشت سر دارد هر چند داراى مركبى عالى باشد فاقد قدرت حركت خواهد بود . قرآن شريف مى فرمايد : « وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ ايْدِيهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَاغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ » ( يس / ) يعنى آنها كه در زندگى شان بطور مكرر مرتكب گناه مى شوند محصور در گناه خواهند شد . در روايات آمده كه يكى از شاگردان امام صادق عليه السلام نزد ايشان رفته و اجازه تدريس در جلسات درس زنانه را مى خواهد . امام پاسخ منفى مى دهند . آن فرد مى گويد : بابن رسول الله پرده انداخته و زنها پشت پرده مى نشينند . در اين مرحله حضرت اجازه مى فرمايند . اما پس از چندى روزى براى ايشان خبر مى آورند كه يابن رسول الله شاگرد شما از پشت پرده جمله اى گفت كه زنها خنديدند و خود وى نيز خنديد .
بسوى حق (فارسى) — صفحة 64 | الشيخ حسين المظاهري