راوى مى گويد : امام صادق عليه السلام در راه به اين شاگرد برخورد كرد ، دست مبارك را به كمر گذاشت و فرمود : شنيدم با زنها شوخى مى كنى . بعد فرمودند : اين كار اگر بار ديگر تكرار بشود دينت از دست مى رود .
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام راوى مى گويد : من هميشه خدمت امام صادق عليه السلام و رفيق ايشان بودم . در يكى از رفت و آمدها كه با آن حضرت بوديم غلامم عقب ماند . صدايش كردم ولى جواب نداد . بار دوم و سوم نيز او را صدا كردم ، اما پاسخ نداد . با چهارم به او فحاشى كرده و گفتم يابن الفاعله ( اى ولدالزنا ) با تو هستم ، چرا جواب نمى دهى ؟ در اينجا راوى مى گويد : ديدم رنگ امام صادق عليه السلام تغيير كرده و فرمودند : چه گفتى ؟ گفتم : يابن رسول الله غلام من اهل هندوستان است و پدر و مادرش گبر بوده اند . فرمود : من كارى ندارم ، تو كه مسلمان هستى چرا فحش مى دهى ؟ بعد فرمودند : ديگر حق ندارى با من رفت و آمد كنى . راوى مى گويد : تا امام صادق عليه السلام زنده بودند ، اگر چه قهر نبودند ، اما ديگر مرا راه ندادند .
اثر گناه در لشكر اسلام
درباره ى حضرت زيد كه پسر امام سجاد عليه السلام مى باشد گفته شه ايشان لشگر مجهزى بيش از صد هزار نفر داشتند كه بر عليه بنى اميه قيام كرد و اين قيام در زمان هشام بن حكم كه بنى اميه بسيار ضعيف بودند واقع شد . به هر حال دو لشگر متلاشى شده و شب را در جايى منزل كردند تا فردا صبح بجنگند . راوى مى گويد : زمانى كه حضرت زيد براى نماز شب بلند شدند من همراه ايشان بودم . ناگاه ديدم حال حضرت تغيير كرده و به شدت به گريه افتادند . زيرا از چادرى صداى ساز و آواز و موسيقى به گوش ايشان خورد . سپس رو به من كرده و گفتند : «
هذا القوم لن يفلح ابدا »
اين لشگر پيروز نخواهد شد . لشكرى كه در آن گناه