تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بسوى حق (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
عليه السلام متنبه شود هلهله به راه انداخته و هو كردند . سپس نانجيبى از ميان لشگر فرياد زد حسين حرف بس است ، هوا گرم است ، كار را تمام كن . يعنى يا تسليم و يا كشته شدن را انتخاب كن . آقا ابى عبدالله عليه السلام صبر كرد تا ولوله ها و هلهله هاى آنها تمام شود بعد خطبه خوانده و ديگر بار موعظه شان كرد . ايشان فرمود : مردم حسين كشى امر ساده اى نيست ، تا مرا نكشته ايد راه برگشت وجود دارد . اما اگر مرا بكشيد ديگر راه برگشت نبوده و بدبخت مىشويد . اى مردم ، به خاطر دنيا ، آخرت و دينتان را بر باد ندهيد . « انّما الدنيا تمرو تغرو تضر » دنيا بى وفاست ، ارزش آن را ندارد كه انسان به خاطر آن خود را گرفتار آتش جهنم كند . اما ديگر بار دشمن به هلهله و مسخرگى پرداخت . حسين عليه السلام كه ديدند موعظه در دشمن اثرى ندارد براى بار سوم اقدام به خواندن روضه كردند تا بلكه اين كار در آنها اثر بگذارد . ايشان فرمودند : اى مردم ، حال كه به سخنان من توجه نمى كنيد ، به خيام حرم من گوش فرا دهيد و صداى العطش العطش را بشنويد . من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد ، اما اين كودكان چه كرده اند ؟ اين زنان و كودكان كه صداى العطش آنها بلند است آل الله و آل پيغمبرند . آرى ، امام حسين عليه السلام خواست بوسيله روضه عاطفه دشمن را تحريك كند . اما در اينجا نيز نانجيبى كه ظاهراً مالك بن مير بود جلو آمده و ابتدا زخم زبان زد و گفت حسين اينقدر حرف نزن ، هوا گرم است ، چرا معطل كرده اى ؟ سپس سنگى به پيشانى آقا زد كه موجب شكسته شدن پيشانى مبارك گرديد . همين جاست كه مقاتل مى نويسند ابى عبدالله نگذاشت اين خون بر روى زمين بريزد خون را مى گرفت و به بدن