عرفا درباره بشر حافى مطالبى نقل مى كنند كه در اينجا به صحت يا عدم صحت آنها نمى پردازيم . ليكن همين مقدار مى دانيم كه بشر حافى از اولياء الله شده و گناه هفتاد ساله اش مبدل به پرونده درخشانى گرديد .
حرّبن يزيد رياحى در مقابل يك تلاطم روحى
اما بالاتر از دو فرد مذكور ، حرّبن يزيد است و اين مطلب را قرآن ناطق يعنى حسين عليه السلام مى گويد . گناه حرّبن يزيد رياحى بسيار بزرگ است . زيرا گناهى يك سال و دو سال و غوطه ور بودن در معصيت و امثال ذلك نيست ، بلكه گناه وى سد شدن بر سر راه قرآن ناطق و محاصره ايشان در بيابانى بى آب و علف است . وجود وى مقدمه اى براى كشتن ابى عبد الله الحسين عليه السلام شده و خودش معترف است . اولين كسى است كه بدن زينب عليها سلام را لرزانده است و اين از گناهان بزرگ است . اما همين فرد تلاطم درونى پيدا كرد . راوى مى گويد : ديدم بدن او مى لرزد ، آن تلاطم درونى و آن گناه بزرگ اين فرد شجاع را به لرزه در آورده بود . به او گفتم : اى حّر خبرى نشده كه مى لرزى ؟ گفت : نه ، خود را بين بهشت و جهنم مى بينم و مشاهده مى كنم كه چه گناه بزرگى از من سر زده است . چه كنم ؟ قرآن از نظر نطق مى گويد . هر آنچه هستى بيا و حسين عليه السلام نيز به حرّ مى گويد : بيا ، هر آنچه هستى بيا ، و حرّ رفت . قرآن شريف مى فرمايد :
اى پيامبر زمانى كه فرد گناهكار به سوى تو آمد به او بگو سلام عليكم ، و بگو خدا به تو سلام مىكند . زمانى كه حّر بن يزيد رياحى بسوى امام به راه افتاد ، حسين عليه السلام از حضرت ابوالفضل خواست كه به استقبال وى برود . « فقل سلام عليكم » بدين ترتيب حرّ آمد و در مقابل ابى عبد الله الحسين عليه السلام ايستاد . معلوم بود كه خجالت مى كشد و سر به زير است . زيرا در مقابل حسين عليه السلام و در مقابل رحمت