( لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّيكُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ ) « 1 » براى خاطر يك ترك اولى كه بدون اجازه خدا از ميان قومش بيرون رفت ؛ و بالاخره بعضى از انبياء ، بعضى از افرادى كه تالِى تِلو معصومند ، مىنالند . دلشان از مكروهات ، از شبهات .
و بالاخره از ترك اولى مىتپد . براى اينكه معرفت او بيش از ديگران است ، و به همين اندازه دل او بيشتر مىتَپد ؛ دل او در مقابل خدا بيشتر ذليل است ؛ گريه او بيشتر است .
درباره حضرت آدم ( ع ) مىخوانيم وقتى كه از بهشت بيرونش كردند ، آمد در اين دنيا ؛ دويست سال سرش را بالا نكرد . از خجالت هميشه سر به زير بود . كارى نكرده بود ، گناه نكرده بود . معصوم بود . فقط به او گفته بودند اين گندم را نخور . اگر خوردى بايد از بهشت بيرون به روى . يعنى فهميده بود كه خدا مىخواهد اين گندم را نخورد . خوردنش خوب نيست ؛ مكروه است ؛ مستحبّ است نخورد . براى خاطر اين كار بىجايش ، كه گناه هم نبود ، دويست سال گريه كرد . دويست سال سرش به زير بود تا بالاخره جبرئيل آمد و گفت : آدم ! خدا مىفرمايد : توسّل به اهل بيت پيدا كن . سر را بالا كن . تو را بخشيدم به اين مىگوييم توبه خاصّ .
هامش
( 1 ) . سوره ى انبياء ، آيه ى 87 .