بفروشد چون نرخ گندم در جمعه قبلى بالا بود پس استفاده اش بيشتر است . لذا گندم را از روز دوشنبه تا جمعه نگاه داشت . اتفاقاً همان حدسى كه زده بود درست بود . و هفت هزار در هم سود برد . با خوشحالى نامه اى به طرف حساب نوشت كه گندم دوشنبه آمد و من جمعه آنهارا فروختم و هفت هزار درهم نيز تفاوتش بود كه پولها را فرستادم .
وقتى اين نامه به تاجر رسيد ، او كه ايمان در دلش رسوخ كرده و ديگر هيچ نمى توانست آن ايمان را ببرد ، ناراحت شد و در نامه اى بجاى تشكر براى او نوشت : اى جنايتكار ! اى خيانتكار ! براى خاطر پول و دنيا ميخواهى من و خودت را جهنمى كنى ؟ ! چرا سه روز آذوقه مردم را احتكار كردى ؟ من هفت هزار درهم را پس فرستادم ، به مجرّد رسيدن اين پول ، آن را صدقه داده و د ركوفه بين همه فقرا تقسيم كن ، شايد خدا از گناه من و تو در گذرد .
مجدداً غزالى مى نويسد يك تاجر شكر به طرف حسابش نوشت كه امسال شك رنيست چرا كه سرما نيشكرها را خشكانده ، پس اگر بتوانى شكر بخرى ، شكرترقّى مىكند . او مقدار زيادى شكرخريد امّا به يك باره متوجّه به غفلت خود گرديد . آن ايمانى كه رسوخ در دل پيدا كرده ، ضربات و تازيانه هايش شروع شد كه چه كردى ؟ اگر چه استفاده خيلى شده امّا مردم گول خورده اند .
رسول اكرم ( ص ) فرمود : آن مسلمانى كه مسلمان ديگر را گول بزند اصلًا مسلمان نيست . لذا پيغمبر اكرم ( ص ) از كنار ميوه فروشى رد مى شدند دست به ميوه ها زدند ، ديدند كه روى جعبه با زير آن تفاوت دارد . فرمودند چرا اينچنين است ؟ گفت يا رسول الله من نكرده ام ، باران آمده و زرق و برقش بعلّت قطرات باران است .
عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٩٤