مىكند . درك مىكند كه معادى هست و روز جزائى چنانچه راجع به نبوت و امامت هم در معناى كلمه « على صراط مستقيم » تذكر دادم كه هم نبوت و هم امامت يك امر فطرى است . در اين جهان بايد قانون باشد ، اين قانون بايد از طرف خدا باشد و خدا سفرايى به نام پيامبر تشريعى يا تبليغى بايد داشته باشد . اين موضوع در آنجا بحث شد و فهميديم كه براى اين انسان بايد نبوت و جعل قانون باشد ، اين قانون فقط بايد از طرف ذات ربوبى باشد و با آن بيانى كه در « على صراط مستقيم » كرديم ، لازمهاش اين است كه بايد سفرايى باشند .
دليل فطرى بودن توحيد و . . .
قرآن كريم دليل فطرت را مورد نظر قرار مىدهد و مىفرمايد :
« فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَةَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبديلَ لِخَلْقِ للهِ ذلِكَ الدّينُ القَيِّم ولِكنَّ اكْثَرً النّاسَ لا يَعْلَمُونَ »
« 1 » متوجه شو به آن دينى كه ميانهرو هست ، متوجه شو به دين ، به توحيد ، به اصل وجود خدا ، كه يك امر فطرى است . سرشت تو مىگويد خدا هست ، در ذات تو درك وجود خدا نهفته است . درك توحيد ، درك اسماء و صفات ، درك معاد ، درك نبوت ، و امامت ، همه اينها در ذات تو نهفته است . « لا تبديل لخلق الله » اين جمله يك اشاره است به نقصى كه بر برهان فطرت وارد شده است . بعضى از مادىگرايان مىگويند : از كجا كه اين عادت نباشد ، اين عادت است ، نه فطرت . براى اينكه بچه شما موقع تولدش با ياعلى ياعلى دنيا آمد ، در گوشش نام اميرالمؤمنين ( ع ) را خوانديد و زبانش با « اشهد ان لا إله الا الله » باز شد و بالاخره اين بچه با اين عادت بزرگ شده ولى شما اسم اين عادت را فطرت گذاشتهايد . اين جمله « لا تبديل لخلق الله » اشاره به اين است كه نه آقا ! اين عادت نيست ، اگر عادت بود بايد در آنان كه با سفينه به كره ماه رفتند يا در كسى كه لجاجت مىكند و يك عمر در مادىگرى غوطهور بوده ، نباشد . اما
هامش
( 1 ) - سوره روم ، آيه 30 ترجمه : ( اى پيامبر با پيروانت ) مستقيم روى به سوى آئين پاك اسلامآور و پيوسته از طريقهء دين خدا كه فطرت خلق را برآن آفريده است پيروى كن كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نبايد داد . اين است آئين استوار حق و ليكن بيشتر مردم از حقيقت آن آگاه نيستند .