آنطور كه مىگويند تا كنون / 000 / 310 منظومهء شمسى كشف شده ، بعضى از كهكشانها به اندازهاى از ما دور هستند كه دو سه ميليون سال نورى نه اينكه سال عادى يا سال رياضى طول مىكشد تا نور آن ستاره به ما برسد . با اين بعد مسافت يك نظم و اتصال و وحدتى بين اين افلاك حكمفرماست كه گويا عالم هستى يك چيز است ، مثل دانههاى يك گلوبند همه در يك رشته و همه وابسته به يكديگرند .
نظم در بدن انسان
در اين باره چه مادىگرا باشد چه الهى ، نمىتواند بگويد نظم در اين عالم نيست و من خيال نمىكنم ، شما كسى را از دانشمندان پيدا كنيد كه بگويد نظمى در جهان هستى نبوده و وحدت و يكپارچگى بر آن حكمفرما نيست . همه قائلند به اين كه اگر شما بخواهيد يك لقمه غذايى را كه در دهان مىگذاريد ، جزء بدن شما بشود ، همه اعضاء بايد با هم هماهنگ باشند . بگذريم از اينكه به قول سعدى خدايش رحمت كند :
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند * تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار * شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
قطع نظر از اينكه اين لقمه از كجا پيدا شده ، وقتى آن را در دهان مىگذارى ، دندانها اين لقمه غذا را مىجوند ، زبان كار مىكند كه اگر زبان نباشد نمىشود آن لقمه را جويد ، بالاتر از آن غدد بزاق هم زير زبان ترشح مىكنند و اين لقمه را تر و نرمش مىكنند تا قابل هضم و فرورفتن بشود ، بعد زبان كوچك كه در اينجا نقش مهمى دارد به كار مىافتد ، زبان كوچك جلوى راه تنفس را مىگيرد كه غذا داخل آن نشود ، اگر اين عضو اندكى در انجام وظيفه كوتاهى كند و ذرهاى غذا داخل ناى بشود انسان را مىكشد ، قوه بلع يعنى اگر انسان قوه بلع نداشت كه غذا را فرو ببرد بايد از گرسنگى بميرد . وقتى غذا در معده مىرود ، اين ديگ جوشان غذا را به صورتى كه قابل هضم باشد در مىآورد . قوهاى كه در آن تعبيه شده ، غذا را از معده ، بيرون مىفرستد به اثنىعشر و به رودهها مىبرد .
رگهاى ريزى كه در اثنى عشر و رودههاست جوهر غذا را